الان دوباره سر مادر شوهر یه دعوا درست حسابی کردم.آخه چرا اینقدر تو زندگی بچاشون دخالت میکنن.به خدا خودم حامله هستم بچم پسره همش میگم اگه زنده موندم دامادش کردم سعی میکنم بهترین مادرشوهر باشم.اصلا تو زندگیشون به هیچ وجه دخالت نکنم.
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
به خدا مامان خودم دو تا عروس داره جایی میریم جوری با زن داداشام برخورد میکنه همه فکر میکنن دخترا خودش هستن.هنوز کوچکترین بی احترامی بهشون نکرده دخالت که دگه هیچ وقت به خودش اجازه نمیده چنین کاری کنه همیشه زنداداشام میگن مادر شما رو بیشتر از مادر خودمون دوست داریم.اینم از شانس من بدبخت
نگو عزیزم.از اونور خودمونم خانواده شوهریم،به خودمونم برمیگرده.
فدات شم.همه که مثل هم بد نیستن.والا بخدا من خودم خواهرشوهرم.بقران تا الان کوچکترین رفتاری یا حرفی نزدم که ناراحت بشن.من خودم بدی و سختی حقیر شدن رو کشیدم.که همچین نفرینی کردم