2777
2789
عنوان

دانشجوهامو خیلی دوست دارم

923 بازدید | 50 پست

معمولا با بچه‌های سال‌اولی یا دومی کلاس دارم. عاشق اولین جلسهٔ هر ترم هستم؛ مخصوصا وقتی که با ترم‌اولیا کلاس دارم. وقتی وارد کلاس می‌شم، بلند می‌گم: سلاااام 😀 دیدن صورت‌های معصومشون چه لذتی داره؛ وقتی با تعجب و دودلی و ترس و شرم آمیخته با احترام نگاه می‌کنن 🤗

خدایا چقدر چشم‌هاشون قشنگه. چقدر دوسشون دارم.

مطمئنم فکرش رو هم نمی‌کنن که گاهی آخرشب‌ها میشینم بهشون فکر میکنم.

تا سال‌های سال اسم‌هاشون به یادم می‌مونه.

گل بهاری، بت تتاری، نبیذ داری، چرا نیاری؟

نمیدونم چرا میگن بچه‌های الان الن، بلن. به نظر من که خیلی ماهن، خیلی درکشون بالاست و خیلی اخلاق براشون مهمه. سال به سال هم بهتر میشن و فهمیده‌تر. آفرین به پدر مادرهاشون.

گل بهاری، بت تتاری، نبیذ داری، چرا نیاری؟

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

توروخدا بیاید به استادای گاو مام این‌چیزارو یاد بدین 🥲البته ادمای بسیار باشخصیت و با پرستیژ مث شمام ...

😆 نگو اینجوری.

اونام دوستون دارن، الکی اخم و تخم میکنن.

گل بهاری، بت تتاری، نبیذ داری، چرا نیاری؟

عزیزم تدریس کار قشنگیه؟ 

منم میتونم برم تدریس ینی رشتم طوریه که الان کار براش نیست فقط باید تدریس کنم.

و حس میکنم دوسش ندارم ، ولی از خونه نشستن هم خسته شدم.

از طرفی خیلی استرس دارم براش حقیقتا ، نمیدونم چرا اعتماد بنفسشو ندارم

میشع راهنماییم کنی❤️

حَسبی الله💫🍃
عزیزم تدریس کار قشنگیه؟ منم میتونم برم تدریس ینی رشتم طوریه که الان کار براش نیست فقط باید تدریس کنم ...

من عاشق این کارم عزیزم. بستگی به روحیهٔ شما داره.

برای اعتمادبه‌نفس هم باید بگم با گذشت چند جلسه همه چی خیلی راحت‌تر میشه.

گل بهاری، بت تتاری، نبیذ داری، چرا نیاری؟

سلام عزیزم.

من خیییلی کم پیش میاد که نی‌نی‌سایت بیام و وارد کاربریم بشم، ولی امشب بی‌خواب بودم و بعد از مدت‌ها اومدم و چند تا تاپیک خوندم.

توی تاپیک «عاشق پسری شدم که ۱۳ سال ازم بزرگ‌تره» پیام‌هاتون رو خوندم و خواستم درخواست دوستی بدم تا کمی صحبت کنیم، اما گفتم شما که من رو نمی‌شناسی و ممکنه حس خوبی نگیری. دیگه اومدم همون‌جا ریپلای کنم که ازقضا تاپیک قفل شده‌بود. 😅 خلاصه اومدم توی آخرین تاپیک خودتون...


گفتید:

به خودت زمان بده، همه چیز درست میشه.

من اگه زن کسی که اون زمان عاشقش بودم، می‌شدم، احتمالا الان به اندازهٔ کافی خوشبخت نبودم. با اینکه هنوز هم میگم آدم خوبی بود.

هم دل باید بگه خوبه، هم عقل.

هیچ کدومو فدای هیچ کدوم دیگه نکن. کسی رو بخواه که همه‌جوره بهت بیاد.


همه حرفاتون رو قبول دارم و زیبا و معقول و دلنشینه. فقط بحثم سر سه تا جمله‌ست:

"به خودت زمان بده، همه‌چیز درست می‌شه."

یعنی برای همه همینه و با زمان‌دادن درست می‌شه؟ نکنه کسی فقط زمان رو از دست بده و نهایتاً هم فقط خسران و ناکامی نصیبش بشه؟ من از این می‌ترسم، چون زمان زیادی هم ندارم در حالی که هنوز خیلی چیزا سر جاش نیست...


"هم دل باید بگه خوبه، هم عقل. کسی رو بخواه که همه‌جوره بهت بیاد."

دقیقاً منم نظرم بر اجماع عقل و دله. اما اگه اون کسی که همه‌جوره بهم بیاد و حال دلم باهاش خوب بشه و ازش ناامنی و استرس نگیرم هرگز پیداش نشه چی؟! باید چی‌کار کنم؟ من مثل اون دختر ۲۰ سالم نیست و فقط چند سالی از شما کوچیک‌ترم. تا ۲۶سالگی هم هیچ نوع ارتباط دوستانه‌ای با جنس‌مخالف نداشتم، با این‌که خودم بشخصه مشکلی با ارتباطات و معاشرت‌های عادی و سالم نداشتم و اون رو حتی برای فرد بزرگسال و بالغ لازم می‌دونستم و ازطرفی خودم هم واقعاً محتاط بودم و دختری نبودم که راحت گول بخورم و وا بدم، اما می‌ترسیدم از پدری که بسیار حساس و سخت‌گیر و بدبین و به‌شدت تفتیش‌کننده و تهمت‌زننده بود (البته الآن خیلی بهتر شده چون با وجود سخت‌گیریِ زیادش هرگز چیزی رو ازش پنهان نکردم و بهم باور داره). تهش این شد که اولین ارتباط عادی و سالم من در ۲۶سالگی تازه شکل گرفت! و در ۳۱سالگی تموم شد (تمومش کردم).

هرقدر انسان شریف‌تر، نجیب‌تر و حساس‌تر باشد، از جنایت دیگران بیشتر رنج می‌برد، و این دو علت دارد: یکی این‌که خود را مستحق خیانت نمی‌بیند، و دیگر این‌که منتظر نیست سایرین با او عملی کنند که خود او با سایرین نکرده‌است. (سه تفنگدار، الکساندر دوما)
سلام عزیزم.من خیییلی کم پیش میاد که نی‌نی‌سایت بیام و وارد کاربریم بشم، ولی امشب بی‌خواب بودم و بعد ...

حس می‌کنم از همه عقبم و زندگی برام خیلی دیر شروع شد، در حالی که بلوغم از خیلیا زودتر بود و نیازم هم. تا حدود ۴ سال پیش هم مورد جدی برای ازدواج نداشتم، در حالی که خودم دوست داشتم توی سن کم‌تر ازدواج کنم و کلی رؤیا می‌بافتم، اما کسی من‌و نمی‌دید، هیچ‌کس، نمی‌دونم چرا... از ۴ سال پیش تا الآن مواردی بوده که بعضاً اونی که به دلم نشسته بلاتکلیف بوده و شرایط ازدواج نداشته و اونی هم که شرایط رو داشته آدم درست و مناسبی نبوده یا مشکلات جدی اخلاقی داشته که خدا رو شکر زود دستش برام رو شده... اما تمام اینا حفره‌ای در وجود آدم ایجاد می‌کنه که چرا اون آدم درست نمیاد پس؟ نکنه قراره نیاد؟ این تلخه برای من... و واقعاً توی این زمونه‌ی عجیب ممکنه که من الآن اون آدم درست رو پیدا کنم و کنارش حالم خوب بشه و دلم آروم؟ طبیعتاً من دیگه اون هیجان نوجوانی و اوایل جوانی رو ندارم که هم خوبه هم از جهاتی بد، و از دروغ‌گویی و پنهان‌کاری و وقاحت پسرا (البته درکل آدما) هم چشمم ترسیده و خسته شدم، و غم‌انگیز اینه که خیلی از اونا که سمتم میان و مناسب‌ترن هم سال‌ها از من کوچک‌ترن و خب گول ظاهر خیلی جوان و کودک درون زنده‌ی من رو می‌خورن! 😅 در حالی که سن شناسنامه رو نمی‌شه منکر شد. و من افسوس می‌خورم که چرا چرا جوان‌تر نیستم از نظر سنی؟ چرا این آدم نوعی قبلا نیومد؟ به‌عنوان مثال ۸ - ۱۰ سال اختلاف سنی معکوس خب زیاده و چیزی نیست که بشه نادیده گرفت و خانواده‌ها هم باهاش اوکی باشن، و امروز شاید ظاهرم خیلی کم‌تر نشون بده اما آینده چی؟! یا مثلاً طرف می‌گه ۱۰ سال دیگه دوست دارم یه بچه داشته‌باشم، در حالی که ۱۰ سال دیگه من احتمالاً امکان بارداری سالم رو ندارم اصلاً! واقعاً باید با یه پسر جوان‌تر ازدواج کنم یا کسی هم‌سن‌وسال خودم؟ هم‌سن‌وسال‌های خودمم بدبختانه خیری ازشون ندیدم و اکثراً خیلی پُرتوقع و وقیح در مقابلم ظاهر شدن و نسل جدیدتر و کوچیک‌تر در مجموع بهتر بودن... واقعاً گاهی خیلی می‌ترسم که چی درسته و چی غلط. و کسی مثل من که گرایشش به آدم متین و نجیب و صبوره که صداقت اصل و اساس کل زندگیش باشه، آیا توی این زمونه‌ی عجیب که معیارها انقدر دگرگون شده چنین کسی رو پیدا خواهد کرد؟!

هرقدر انسان شریف‌تر، نجیب‌تر و حساس‌تر باشد، از جنایت دیگران بیشتر رنج می‌برد، و این دو علت دارد: یکی این‌که خود را مستحق خیانت نمی‌بیند، و دیگر این‌که منتظر نیست سایرین با او عملی کنند که خود او با سایرین نکرده‌است. (سه تفنگدار، الکساندر دوما)

ببخشید انقد طولانی نوشتم :)

حتی راستش قسمت‌هایی رو حذف کردم و نفرستادم و بازم انقد زیاد شد :))

هرقدر انسان شریف‌تر، نجیب‌تر و حساس‌تر باشد، از جنایت دیگران بیشتر رنج می‌برد، و این دو علت دارد: یکی این‌که خود را مستحق خیانت نمی‌بیند، و دیگر این‌که منتظر نیست سایرین با او عملی کنند که خود او با سایرین نکرده‌است. (سه تفنگدار، الکساندر دوما)
سلام عزیزم.من خیییلی کم پیش میاد که نی‌نی‌سایت بیام و وارد کاربریم بشم، ولی امشب بی‌خواب بودم و بعد ...

سلام عزیزم

بله، همه چیز با گذشت زمان یا حل میشه یا خیلی کمرنگ‌تر میشه. البته خیلی بستگی به این داره که خودمون هم بخوایم و تصمیم بگیریم که اون احساس رو تموم کنیم. اگه نخوایم و اصرار داشته باشیم که وفادار باشیم به حسمون، خب نمیره اون حس.

و شما پرسیدی اگه کسی که هم عقلمون و هم دلمون میگه خوبه، نیاد چی؟ ببین مورد به مورد داره. مثلا مورد این خانم از نظر خودم و تقریبا تمام کاربرها مناسب ایشون نبود. باید به ایشون همین حرفو زد، چون دلش کاملا طرفو میخواد و عقلش میدونه طرفش مناسبش نیست. 

گاهی یکی کمالگراست، باید بهش گفت یه کم شل کن، موردی که میخوای بعیده گیر بیاد و... یا برعکس گاهی یکی زود وا میده و خیلی سریع عاشق میشه، باید بهش گفت بابا یه کم سخت بگیر و سریع هم دل نبند.

و به قول شما به سن و سال و فرصت‌هامون هم ربط داره دیگه. ایشون ۲۰ سالشون بود اگه اشتباه نکنم. کلی فرصت داره و الان از نظر من زود هم هست براش.

گاهی من دارم از مجردیم خیلی آسیب می‌بینم و احساس تنهایی شدید میکنم، یکی میاد توی زندگیم و تا حد زیادی همونیه که من می‌خوام، ولی ایرادهایی هم داره. من می‌سنجم و بررسی میکنم ببینم تنها موندن رو ترجیح میدم یا با اون فرد بودن رو؟ با همهٔ اون ایرادهایی که داره.

کلا نمیشه یه نسخهٔ واحد رو برای همه پیچید. شما خودتون بهتر میدونین. اما در کل ازدواجی رو که عقل ما کاملا ردش می‌کنه، نباید نجام داد و همین‌طور ازدواجی رو که اصلا دلمون بهش رضا نمیده. یعنی طرف تا یه حدی بالاخره باید برامون جذابیت داشته باشه و دلمون بخوادش.

گل بهاری، بت تتاری، نبیذ داری، چرا نیاری؟
حس می‌کنم از همه عقبم و زندگی برام خیلی دیر شروع شد، در حالی که بلوغم از خیلیا زودتر بود و نیازم هم. ...

ببین عزیزم گفتی گاهی شده یکی اومده و به دلت نشسته ولی شرایط ازدواج نداشته. شما نوجوون نیستی و کاملا بالغ و اتفاقا عاقلی و احتمالا خیلی سریع میتونی تشخیص بدی چطور آدمیه. اگه ایشون آدم خیلی خوبیه ولی فقط شرایط مالی خیلی خوبی نداره (که الان اکثر جوونا‌ها همینن) ولی شما شرایطشو داری، و اگه مطمئنی برای خود شما اومده جلو و نه شرایط و امکانات شما، خب میشه قبول کرد. وقتی آدم خوبیه، کم‌کم رشد میکنه. شما هم میتونید نامحسوس کمکش کنید، یه جوری که هم غرورش جریحه‌دار نشه، هم توقع نامعقولی ایجاد نشه.

همسر من وقتی ما با هم ازدواج کردیم، هیچی نداشت. صفر صفر بود. ولی خب یه دانشجوی نخبه بود که من می‌دونستم بعدا رشد میکنه.

گل بهاری، بت تتاری، نبیذ داری، چرا نیاری؟
حس می‌کنم از همه عقبم و زندگی برام خیلی دیر شروع شد، در حالی که بلوغم از خیلیا زودتر بود و نیازم هم. ...

در مورد سن هم من پیشنهاد نمیکنم با کسی که ده سال کوچیکتره ازدواج کنی. ولی تا حدود ۴ سال برای سن بالای سی‌و‌چند سال اشکالی نداره. الان همسر برادرشوهرم چهار و نیم سال ازش بزرگتره و شکر خدا خوبن با هم و مشکلی ندارن.

گل بهاری، بت تتاری، نبیذ داری، چرا نیاری؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

مشاوره

123mmm | 1 دقیقه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز