2777
2789
عنوان

دانشجوهامو خیلی دوست دارم

| مشاهده متن کامل بحث + 925 بازدید | 50 پست
ببخشید انقد طولانی نوشتم :)حتی راستش قسمت‌هایی رو حذف کردم و نفرستادم و بازم انقد زیاد شد :))

نه قربونت، چه اشکالی داره؟ حس کردم خواهری داره با خواهرش حرف میزنه. آرزو میکنم یه مرد خیلی سالم سر راه زندگیت قرار بگیره. خیلی زود.

گل بهاری، بت تتاری، نبیذ داری، چرا نیاری؟
ببین عزیزم گفتی گاهی شده یکی اومده و به دلت نشسته ولی شرایط ازدواج نداشته. شما نوجوون نیستی و کاملا ...

نه این مورد یا مواردی که من می‌گم، واقعاً تلاشی برای ازدواج و جدی‌کردن رابطه ندارن. نمی‌دونم پس چرا ابراز علاقه می‌کنن؟ طرف شغل و درآمدی نداره و من بهش می‌گم که اگه سر کار بره کافیه و بعد ما می‌تونیم جدی‌تر آشنا بشیم، حالا درآمدش هرقدر هم باشه؛ اما اون راضی نمی‌شه بره! آدم شک می‌کنه که نکنه تنبله، نکنه عادت کرده به بی‌کاری، نکنه از وضعیتش راضیه و دنبال تغییر نیست، نکنه اونقدرا هم من‌و نمی‌خواد که تلاشی نمی‌کنه و... تخصصی هم نداره و هرجا میام کمکش کنم می‌بینم که انگار نمی‌خواد یا شاید کمک من‌و قبول نداره، نمی‌دونم... از یه جا به بعد آدم احساس می‌کنه که دیگه زیادی داره به طرف می‌گه که خواهان ارتباط جدیه و زیادی داره پوئن می‌ده و طرف انگار عین خیالش نیست و نمی‌خواد تغییری ایجاد کنه و لااقل یه درآمد اندک در حد پول توجیبی خودش داشته‌باشه! 😅 وگرنه تمام اطرافیان من می‌دونن که اگه طرف چند معیار اصلی رو داشته‌باشه، مسائل مالی اصلاً چیزی نیست که من بخوام درگیرش بشم، چون به نظرم می‌تونه حل بشه (شایدم تفکرم اشتباهه) اما مثلاً اونی که ادب و صداقت و نجابت نداره معمولاً بعداً هم نمی‌تونه به دستش بیاره. من شاید دنبال چیزایی هستم که الآن کم‌تر کسی دنبالشه، ولی فکر می‌کنم واقعا حقمه و اگه از همین چند معیار اخلاقی هم بگذرم دیگه چی می‌مونه؟ آدمی که اینا رو نداره اصلاً به من استرس و حال بد می‌ده و کنارش حالم خوب نیست. یه خواستگار پولدار و خوش‌قیافه رو به خاطر مشکلات اخلاقیش و اين‌که دلشم نمی‌خواست تغییر کنه جواب رد دادم. خوش‌بختانه یا متأسفانه پول و زیبایی و زبون‌ریزی چیزایی نیستن که من‌و مسحور کنن و چشمام رو ببندن. درعوض تلاشگری (هرچند اندک) در کنار صداقت و ادب و پاکی شدیداً درگیرم می‌کنن و حال عجیب خوبی می‌گیرم.

هرقدر انسان شریف‌تر، نجیب‌تر و حساس‌تر باشد، از جنایت دیگران بیشتر رنج می‌برد، و این دو علت دارد: یکی این‌که خود را مستحق خیانت نمی‌بیند، و دیگر این‌که منتظر نیست سایرین با او عملی کنند که خود او با سایرین نکرده‌است. (سه تفنگدار، الکساندر دوما)

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

نه قربونت، چه اشکالی داره؟ حس کردم خواهری داره با خواهرش حرف میزنه. آرزو میکنم یه مرد خیلی سالم سر ر ...

ممنونم عزیزم.

البته راستش شک دارم که خودمم اون آدم مناسب باشم.

از بچگی آدم بااستعدادی بودم و همیشه شاگرد اول مدرسه. توی ادبیات و هنر و ریاضیات و تاریخ و تقریباً همه‌ی درس‌ها جز ورزش مستعد بودم. ۱۵ سال پیش برنامه‌نویسی انجام می‌دادم و خیلی استعداد و ذوق براش داشتم، اما پدرم مانع شد و اجازه نداد ادامه بدم. اجازه نداد هیچ‌کاری کنم. انگار این تاوان بزرگ‌شدنم بود. مدت زیادی افسرده و خونه‌نشین بودم و بعد تصمیم گرفتم درمان خودم‌و شروع کنم و در کنارش دلم می‌خواست درآمدی داشته‌باشم ولی بازم پدرم مانع شد با این توجیه که: مگه گشنه موندی؟ :) کلاً مخالف کارکردن زن و دختر بود و خیلی بد برخورد می‌کرد. کارکردن که هیچ، پدرم حتی با بیرون‌رفتن زن و دختر هم موافق نبود! :) و جالب این‌که خودش یه آدم تحصیلکرده‌ست اما به قول خودش دلش نمی‌خواست زن و دخترش حتی تا سر کوچه تنها برن! با همین تفکر اجازه نداد من حتی دوره‌ی کارآموزیم که یه واحد درسی اجباری بود رو برم! چرا؟ چون می‌گفت نمی‌خوام جایی بری که مرد رفت‌وآمد کنه! همیشه اضطراب داشت، همیشه نگرانی، همیشه کافی بود چیزی بگیم تا ساعت‌ها برامون منبر بره و دلیل بیاره و پشیمونمون کنه.

در چنین وضعیتی ما تلاشمون برای حداقل چیزها بود، حداقل حقوق یه انسان بالغ. بعد از سال‌ها تلاش ۳۰سالگی دیگه کمی شل کرد و با ساعت‌ها صحبت اجازه داد یه جا پیش دوستام موقت سر کار برم. اونم کار فروشندگی! :) اون سال اولین بار اجازه داد عروسی دوستم برم. همه‌چی داشت توی ۳۰سالگی بهتر و بهتر پیش می‌رفت و زندگی قشنگ‌تر می‌شد که کرونا اومد و... باورت می‌شه چقدررر از اومدن کرونا خوشحال شد؟ انگار بهانه‌ی دلخواهش دستش اومد و در خونه رو کلاً به رومون بست و اجازه نداد دیگه حتی تا توی پارکینگ بریم! کلی برامون خرج می‌کرد و خوراکی می‌خرید و فیلم دانلود می‌کرد، اما من از نظر روانی نابود شدم اون چند سال. پدربزرگم فوت کرد و ما ختمش نرفتیم! مادرم قلبش درد گرفت و بابام از ترس کرونا و آلودگی دکتر نبردش! خودم کلی حالم بد بود و غذا نمی‌تونستم بخورم و توی ۵ روز ۶ کیلو وزن کم کردم (منی که کلاً زیر ۵۰ کیلو بودم) و نشست بالای سرم و تمام مدت با چشمای اشکی مراقبم بود اما حاضر نشد زنگ بزنه یه پرستار بیاد لااقل یه سرم بزنه به من! می‌خوام بگم آدم بدی نیست اما با وسواس شدید فکری و حساسیتا و اضطرابای بیش‌از حدش زندگی ما رو عملاً تعطیل کرد. در حق من‌یکی خیلی ظلم کرد. بچگی فکر می‌کردم قراره دانشمندی چیزی بشم 😅 اما هیچی نشدم! مطمئناً این رسمش نبود. اصلاً اضطراباش در مسائل مختلف به‌حدی بوده که بخوام مثال بزنم دود از سرتون بلند می‌شه!

الآن مدتیه خودش تشویقم می‌کنه بیرون برم، سر کار برم. اما می‌دونی مثل پرنده‌ای که سال‌ها توی قفس باشه، منم سختمه و انگار دچار اضطراب اجتماعی شدم. گاهی بیرون می‌رم اما حتماً باید کسی همراهم باشه!! در حالی که قبل از کرونا این‌جوری نبودم اصلاً! و در مورد کار... با کدوم مهارت سر کار برم؟! می‌دونی انگار خودمم ته دلم خودم رو لااقل همسری و ازدواج نمی‌بینم، هرچند مقصرش تماماً خودم نبودم... حس می‌کنم جز صداقت و هوش نسبی و محبت الآن چیزی برای ارائه ندارم. خودم رو کم می‌بینم و حس می‌کنم خیلی کمم.

هرقدر انسان شریف‌تر، نجیب‌تر و حساس‌تر باشد، از جنایت دیگران بیشتر رنج می‌برد، و این دو علت دارد: یکی این‌که خود را مستحق خیانت نمی‌بیند، و دیگر این‌که منتظر نیست سایرین با او عملی کنند که خود او با سایرین نکرده‌است. (سه تفنگدار، الکساندر دوما)
در مورد سن هم من پیشنهاد نمیکنم با کسی که ده سال کوچیکتره ازدواج کنی. ولی تا حدود ۴ سال برای سن بالا ...

آره واقعا یک‌دهه خیلی ریسکه. منم که کلاً ترسو و محتاط! :))

نگاهمون خیلی به هم نزدیکه. چون منم زیر ۵ سال اختلاف سن به نظرم قابل‌تفکره و بیش‌تر از اون من‌و می‌ترسونه و اجازه‌ی تفکر جدی بهم نمی‌ده. بعد گذشته از اینا، حوصله‌ی جنگ با خانواده‌ها رو ندارم و به اون طرف هم گفتم و گفتم که مادرت قطعاً مخالفت می‌کنه و حق هم داره! و جالبه چقدر تعجب کرد که من سمت مادرش ایستادم! 😂 به هر حال باید منطقی بود. این شخص که می‌گم از خیلی جهات شبیهمه اما دقیقاً ۸ سال و ۱۰ ماه از من کوچیک‌تره! من متولد ابتدای سال ۱۹۹۰ و اون اواخر ۱۹۹۸. خیلی هم تلاش کرد و منم یه جاهایی دلم می‌خواست فکر نکنم و وا بدم تا لااقل از تنهایی دربیام، ولی راستش دیدم بعیده توی این ارتباط رنگ آرامش ببینم (به دلایل مختلف).

هرقدر انسان شریف‌تر، نجیب‌تر و حساس‌تر باشد، از جنایت دیگران بیشتر رنج می‌برد، و این دو علت دارد: یکی این‌که خود را مستحق خیانت نمی‌بیند، و دیگر این‌که منتظر نیست سایرین با او عملی کنند که خود او با سایرین نکرده‌است. (سه تفنگدار، الکساندر دوما)
نه این مورد یا مواردی که من می‌گم، واقعاً تلاشی برای ازدواج و جدی‌کردن رابطه ندارن. نمی‌دونم پس چرا ...

نه معیارهات که اتفاقا درستن و باید هم همین‌ها باشن.

روابطتتو گسترده‌تر کن. گروه‌های مختلف شرکت کن. کوه‌نوردی، دوچرخه‌سواری گروهی، طبیعت‌گردی، شاهنامه‌خوانی، حافظ‌خوانی و هر چیزی که میلت میکشه و مطابق فرهنگ خانواده‌ته. آدم‌های بیشتری رو ببین. اینجوری، امکان آشنا شدن با یه آدم مناسب خیلی بیشتر میشه. از شرکت در هر گروه مناسبی استقبال کن.

اینها کارهاییه که خودت میتونی بکنی، یه کارهایی رو هم دنیا یا خدا میتونه برات انجام بده. پس انرژی مثبت داشته باش و خیلی برای خودت دعا کن. اصلا هم از هیچ کدوم از این دو مورد ناامید نباش. صبح که پا میشی، با امید پاشو. امید حتی صورتت و برق چشمهاتو زیباتر و بیشتر میکنه.

گل بهاری، بت تتاری، نبیذ داری، چرا نیاری؟
ممنونم عزیزم.البته راستش شک دارم که خودمم اون آدم مناسب باشم.از بچگی آدم بااستعدادی بودم و همیشه شاگ ...

جمله‌های آخرتو بخون. جز فلان و فلان و فلان چیزی ندارم. حتی اگه یکی‌شونو هم داشته باشی، خیلیییی زیاد و خوبه.

شما چیزی کم نداری عزیزم و اصلا برای شروع یه زندگی نرمال و طبیعی و خوب دیر نیست. فقط میتونم بهت بگم که فعلا هر کاری رو شروع کن انجام دادن و دائم وقتتو بیرون از خونه بگذرون. با فعالیت‌های مفید البته. حتی همون فروشندگی. کارهای خیریه هم عالیه. هم آرام‌بخشه و هم باعث میشه با آدمهای مختلفی آشنا بشی. آخر هفته‌ها هم کوه برو یا طبیعت‌گردی.

خونه نمون.

گل بهاری، بت تتاری، نبیذ داری، چرا نیاری؟
آره واقعا یک‌دهه خیلی ریسکه. منم که کلاً ترسو و محتاط! :))نگاهمون خیلی به هم نزدیکه. چون منم زیر ۵ س ...

نمی‌خوام بگم همون مورد حتما آدم مناسبیه، چون اصلا نمیشناسمش. دودل بودم بگم یا نه، چون نمی‌خوام غیرمعقول رفتار کنی؛ اما عمهٔ من با شوهرعمه‌م که ۸ سال اختلاف سنی دارن، ازدواج کرد. با هزار ترس و لرز. شوهرعمه‌م عاشقش شده بود. البته خانواده‌ش هم کاملا موافق ازدواجش با عمه‌م بودن. شکر خدا واقعا مرد بود. هم آدم شریفیه هم عمه‌مو هنوز هم خیلی دوست داره. همه میگفتن برای پول پدربزرگم اومده جلو، ولی اول زندگی تو گرمای ۴۰ درجه میرفت کارگری، هر کاری کرد تا تونست خونه بخره، بعد یه شغل خوب پیدا کرد. امسال پسرشون ۱۸ ساله شد و پزشکی هم قبول شده. 

گاهی استثناءهایی هم وجود دارن. تعدادشون خیلی کمه ولی گاهی هم ممکنه یکی خیلی بزرگتر و عاقل‌تر از سنش رفتار کنه و آدم وفاداری هم باشه.

گل بهاری، بت تتاری، نبیذ داری، چرا نیاری؟
نه معیارهات که اتفاقا درستن و باید هم همین‌ها باشن.روابطتتو گسترده‌تر کن. گروه‌های مختلف شرکت کن. کو ...

درست می‌گی عزیز دلم.

آدمی‌زاد به امید زنده‌ست و گاهی این‌همه امید در عین ناامیدی و خستگی برام عجیبه. انسان موجود پیچیده و شگفت‌انگیزیه.

خوشحالم با شما هم‌صحبت شدم.

هرقدر انسان شریف‌تر، نجیب‌تر و حساس‌تر باشد، از جنایت دیگران بیشتر رنج می‌برد، و این دو علت دارد: یکی این‌که خود را مستحق خیانت نمی‌بیند، و دیگر این‌که منتظر نیست سایرین با او عملی کنند که خود او با سایرین نکرده‌است. (سه تفنگدار، الکساندر دوما)
جمله‌های آخرتو بخون. جز فلان و فلان و فلان چیزی ندارم. حتی اگه یکی‌شونو هم داشته باشی، خیلیییی زیاد ...

ممنونم عزیزم.

می‌خواستم پاکدامنی (واژه مناسب‌تری پیدا نمی‌کنم ببخشید 😅) و خوددار بودن رو هم بگم اما خب دیدم هرچند این موارد برای من بسیار جذاب و ارزشمنده، ولی خب در این دوره انگار چندان ارزش تلقی نمی‌شه و مسخره و قدیمی به نظر میاد و برای همین نگفتم! 😅 خیلیا فکر می‌کنن حتماً مشکلی داشتی که تا ۳۵سالگی با کسی رابطه نامشروع و پنهانی نداشتی و روابطت و آشنایی‌هات کنترل‌شده و علنی بوده. کلاً ارزش‌ها خیلی جابه‌جا شده. حتی بارها پیش اومده با پسر نجیبی آشنا شدم که اهل دوست‌دختر و روابط پنهانی با دختر مردم نبوده، ولی دیگران مدااام سعی داشتن بهم بقبولونن که طرف حتماً مشکل داره و آدمی که اهل این چیزا نباشه پیدا نمی‌شه. کاش آدما دست از ناامید کردن همدیگه بردارن چون هیچ قانون محتومی در این دنیا وجود نداره. مثلاً خودم دقیقاً یادمه که از سال ۸۰ (۱۲سالگی) نیاز جنسی رو درک می‌کردم و داشتمش، اما شرم و احترام به خانواده و دوست‌داشتنشون مانع از این بود که کج برم. خودم رو با درس سرگرم کرده‌بودم تا وقتش برسه. فکر کنید ۴ - ۵ سال با کسی در ارتباط بودم که اولین نفر بود و حقیقتاً دوسش داشتم و تمام وجودم فریادش می‌زد، منتها برای کنترل این رابطه کم‌تر به دیدنش می‌رفتم و شاید فقط سالی چند بار همو می‌دیدیم و با این حال دو سال آخر بازم اذیت بودم و دیگه به این دیدار و فقط حرف‌زدن راضی نبودم و این سرکوب‌ها خسته و کلافه‌م کرده‌بود. سخت بود اما الآن خوشحالم که بی‌گدار به آب نزدم. هرچند خیلیا باورشون نمی‌شه و می‌گن: مگه می‌شه؟! حتماً اونقدرا هم دوسش نداشتی! شاید سرد هستی، شاید آسکشوال هستی و... می‌دونی انقدر جامعه بد شده که آدم احساس مهجور بودن می‌کنه. 😅💔 دیگه "آدمِ خوددار و حیاکننده با وجودِ میل شدید" براشون تعریف‌شده نیست.


هوووف من خیلی حرّاف شدم، ببخشید. 😅 شاید بعد از مدت‌ها آدم معقول و آرومی رو پیدا کردم و از این مصاحبت به وجد اومدم که انقد حرف می‌زنم.

ممنونم عزیز دلم.

هرقدر انسان شریف‌تر، نجیب‌تر و حساس‌تر باشد، از جنایت دیگران بیشتر رنج می‌برد، و این دو علت دارد: یکی این‌که خود را مستحق خیانت نمی‌بیند، و دیگر این‌که منتظر نیست سایرین با او عملی کنند که خود او با سایرین نکرده‌است. (سه تفنگدار، الکساندر دوما)
نمی‌خوام بگم همون مورد حتما آدم مناسبیه، چون اصلا نمیشناسمش. دودل بودم بگم یا نه، چون نمی‌خوام غیرمع ...

می‌فهمم و درست می‌گی.

چون خیلی مصرّ بود و هیچ‌کس تا حالا انقدر جدی و مستمر دنبال به‌دست‌آوردن دلم نبود، پارسال نهایتاً بهش گفتم که با مادرت صحبت کن و اگه رضایت نسبی داشت جدی‌تر صحبت کنیم و آشنا بشیم. اما زمان گذشت و صحبت نکرد و نهایتاً گفت از واکنش مادرم می‌ترسم و می‌دونم جوابش چیه... می‌دونی توی سنی نیستم که بتونم بجنگم و ازطرفی خب اون مادر هم حق داره! خودمون رو جاش بذاریم: پسرمون بگه که می‌خواد با دختری که ۸ - ۹ سال ازش بزرگ‌تره ازدواج کنه، احتمالاً احساس خوبی نمی‌گیریم.

و البته گفتم مسائل دیگه هم هست. مثلاً از حرفاش معلوم بود که هنوز دختر قبلی‌ای که می‌خواست باهاش ازدواج کنه رو یادش نرفته و ذهن و وجودش درگیر گذشته‌ست؛ ازطرفی اون دختر واقعاً بچه بوده و خیلی مونده بوده تا به سن قانونی برسه، اما این فرد باهاش معاشقه و چند باری رابطه‌جنسی داشته که از نظر من اخلاقی و درست نبوده و این موضوع آزاردهنده‌ست برام. حتی خودشم سرش عذاب‌وجدان داشت. اما خوبیش صداقتش بوده و اين‌که آدم نانجیبی نبود و تا ۲۳سالگی هم مطلقاً با کسی نبوده. مشکلات دیگه هم بوده که خب طولانی می‌شه بخوام اشاره کنم. 😅 اما خیلی برام جالبه که انقدر حرفاتون رو می‌فهمم و شبیه افکار خودمه و اینا نشون می‌ده اونقدرا هم تنها نیستم. 😍🤗

هرقدر انسان شریف‌تر، نجیب‌تر و حساس‌تر باشد، از جنایت دیگران بیشتر رنج می‌برد، و این دو علت دارد: یکی این‌که خود را مستحق خیانت نمی‌بیند، و دیگر این‌که منتظر نیست سایرین با او عملی کنند که خود او با سایرین نکرده‌است. (سه تفنگدار، الکساندر دوما)
می‌فهمم و درست می‌گی.چون خیلی مصرّ بود و هیچ‌کس تا حالا انقدر جدی و مستمر دنبال به‌دست‌آوردن دلم نبو ...

البته که این موضوع نه فقط برای شخص من (که معیارهای اخلاقی جدی دارم) بلکه در کل دنیا غیراخلاقی و مجرمانه‌ست و حکم تجاوز رو می‌گیره حتی اگه طرف‌مقابل راضی باشه. درواقع رضایت فرد زیر ۱۸ سال برای رابطه‌جنسی با یه بزرگسالِ بالای ۱۸ سال اصلاً مطرح نیست و بهش استناد نمی‌شه و این آدم هرجای دنیا که باشه مجرمه.


یادش به‌خیر یه زمانی آدما چقدر خوددارتر بودن و حتی سال‌ها کسی رو می‌خواستن و باهاش در ارتباط بودن و بهش دست نمی‌زدن! انگار من آدم اون دوره‌ام. نمی‌دونم چی به سرمون اومده، چرا انقدر عادی شده همه‌چی، که تهشم مجبور باشیم که با حس بد و عذاب‌وجدانش سر کنیم. کاش کمی خودمون رو دوست‌تر داشتیم و راحت تن به هر چیزی که اون لحظه میل و غریزه‌مون می‌کشه نمی‌دادیم. اون‌وقت احتمالاً دنیا جای قشنگ‌تر و مطمئن‌تری می‌شد.

هرقدر انسان شریف‌تر، نجیب‌تر و حساس‌تر باشد، از جنایت دیگران بیشتر رنج می‌برد، و این دو علت دارد: یکی این‌که خود را مستحق خیانت نمی‌بیند، و دیگر این‌که منتظر نیست سایرین با او عملی کنند که خود او با سایرین نکرده‌است. (سه تفنگدار، الکساندر دوما)

راستی شما تهران نیستید؟

من ساکن تهرانم.

هرقدر انسان شریف‌تر، نجیب‌تر و حساس‌تر باشد، از جنایت دیگران بیشتر رنج می‌برد، و این دو علت دارد: یکی این‌که خود را مستحق خیانت نمی‌بیند، و دیگر این‌که منتظر نیست سایرین با او عملی کنند که خود او با سایرین نکرده‌است. (سه تفنگدار، الکساندر دوما)
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز