من چند وقت دیگه عروسیمه و مامانم بخاطر اینکه مادربزرگم موقع ازدواجشون فوت شد هیییچ مراسمی نگرفتن و مجبور شدن برن سر خونشون حالا بابام بمن گف که من به بابابزرگت و مامانت قول داده بودم که عروسی بگیرم ولی چون شرایطش پیش نیومد میخوام الان دینمو ادا کنم به گردنم نباشه مامانت لباس عروس بپوشه و ما ماشینمونو گل بزنیم من که خیلی خوشحال شدم و موافقم و کلا تو فامیل هم کسی نمتونه حرفی بزنه ولی شوهرم میگه خونوادش مسخرمون میکنن و تیکه بارونمون میکنن البته که برا من مهم نیس به قولی به درک ولی برا همسرم مهمه حالا میخواستم نظر شمارو بدونم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
پسرم تو چقدر دلت پاکه که با یه بار گفتن حاجتت به امام رضا منم به حاجتم رسوندی خواهر کوچولوت داره میاد همدم تنهایی هات میشه. قربون دوتایی تون مادر بره که تنها امید من شدین تو این زندگی😘😘😘😘😘😘 تمام زندگیم فدای پسر و دخترم