2777
2789
عنوان

بیایید حالم خرابه کمکم کنید

2845 بازدید | 72 پست

سلام بچه ها صبح من رفتم خونه همسایه کار داشتم یعنی طبقه دوم خونه اونا هست شوهرم خوابیده بود گفتم برم بیام بیدارش کنم حالا بعد ده دیقه اومدم خونه دیدم نیستش منم خیلی ناراحت شدم گفتم یعنی منو به آدم حساب نکرد بگه من رفتم خدافظ منم اعصابم خورد شد رفتم در مغازه بهش گفتم چرا منو صدا نکردی گفت میخواستم اجازه بگیرم یا با خان خدافظی کنم من اصلا مغازه شوهرم پام نمی زارم اصلا نمیرم بعدش بهم گفت برو منم گفتم بعد از سه سال اومدم مغازه منو بیرون میکنی گفتم الان مشتری زن بیاد خوشت میاد ولی چون منم بیرون میکنی بعد بهم گفت گمشو برو بیرون گفتم نمیرم یه سطل آب دستش بود ریخت بهم منم بغض کردم اومدم بیرون بچه ها من از اونور خیابون رد بشم منو میبینه اینقد حواسش به خیابون هست گفت تو چشمت همش تو خیابون تو کارت نیست گفت مگه کور هستم نبینم تو رو از اونور خیابون بخاطر این عصبانی شد اب ریخت بهم گیر من چکار کنم کارم بنظر شما اشتباه بوده یا اون

من دیگه عاشق نیستم چون عشقی ندیدم 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اون ك كلا مشكل داره بماند 

ولي استارت اين ناراحتي خود شمايي 

دليلي نداشت بري مغازه اش ميشستي سرجات بعدا يه جور ديگه تلافي ميكردي مثلا ميرفتي بيرون خدافظي نميكردي يا وقتي ميومد سلام نميكردي ك بفهمه زشته در ضمن اون از كجا بدونه ك رفتي زود بياي شايد گفتي نيستي ديگه

ای خدای تنهاییِ من، چه بسا هر گره ای که در کار من می‌اندازی، همچون گره‌های قالی باشد که با آنها برای سرنوشتم، نقشی زیبا بیافرینی. هرچه مرمر ساییده‌تر شود، مجسمه زیباتر می‌شود.

وا شما دیگه زیادی سر خودت معطلی گلم اخه خونه نبودی که ، میگی خونه همسایه بودی یعنی باید میومد در خونه همسایه ازت خداحافظی میکرد و میرفت 

قشنگ معلومه دلت از جای دیگه پر هست 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792