اگه بر می گشتم به 17ــــ18 سالگی خودم
پشت دستم رو داغ می کردم و زبونم رو لال می کردم درسم روی رها نمیکردم و
هیچ وقت قبول نمیکردم کلفتی پدرم و دو خواهرم رو به عهده بگیرم (بعد از فوت مامان مون و میذاشتم پدرم زن دوم می گرفت )
درسم رو میخوندم فرار میکردم میرفتم یه شهر دیگه و مستقل می شدم 💔
تا از وضعیت اسفناکی که الان دارم تجربه می کنم رو هیچ وقت تجربه نمیکردم
من زندگی خودم رویاهای خودم رو فدای آرامش و رویاهای بابام و دو خواهرم کردم
مزد جان فدایی من شد کتک و سرکوفت شنیدن از پدرم و خواهرام
و کلفت دائمی بودن براشون 💔💔💔💔💔💔💔💔
نی نی یار تأیید کنید بیزحمت 🎀 🙏🏻