عجیب ترین شاید زیاد باشه
ولی از وقتی ابجی بزرگم ازدواج کرد دامادمون ک پسررعمم ما میشه
دامادون کلی تغییر کردع چونوابجیم امار خوب بد زندگی رو ب شوهرش منتقل میکنه و هر حرفی تو خونه باشه ب شوهرش میرسونه
شوهرش هم کلی تغییر اخلاقی پیدا کرده
شوهرش هم زبون شل هرجا بشینه خرف زندگیشو میگه
ابجیمم اینقدررتنبل و بینظمه خونش ک نگم از بینظمی
ولی خونه من تمیز
اون زمان شوهر ابجیم ازرتنبلی ابحیم ب شوهرم صحبت میکرده
مدام شوهرش حرف میزده شوهر سابق منم دیدش عوض شده بوده ب ما