پنجشنبه اینده قرار عقدمون بود
چقدر حرف زدیم چقدر برنامه ریختیم
مامانش برگشته بود گفته بود حس میکنم چشاش انحراف داره اونم اومد به من گفت خیلی دلم شکست خیلی چون چشای من انحراف نداره حس کردم مامانش دنبال بهونست زنگ زدیم گفتیم بیاین وسیله هاتونو ببرین ما دختر به شما نمیدیم بعدش خانواده اونا دیگه پیگیر نشدن پسره برگشت گفت چرا باهام اینکارو کردیو همین
حالم خیلی بده
از فشار عصبی همش دارم گریه میکنم که چرا من
مگه چه گناهی کردم تا حالا دل هیشکیو نشکستم ولی هرکی از راه میرسه یه ضربه به من میزنه
دیروز از حرص رفتم دکتر گفت چشات خیچ انحرافی نداره و سالمن
کاش اروم شم کاش خدا یه نگاهی به دل من بکنه