تقریبا۵ساله ازدواج کردم.شوهرم کاردرستحسابی نداشت.سال اول زندگیمون بدون اینکه بمن بگه از توخونه ۲تیکه ازطلاهاورمیداره میفروشه.من بادیدن عکساش توگوشیش متوجه شدم.خیلی بهم ریختم گفتم چرا بامن مشورت نکردی توکه میدونی من چقدربهت اعتمادداشتم باهات روراست بودم خلاصه گفتم من همچین شوهری نمیخام ازاین زندگی میرم که افتاد به دست وپام معذرتخاهی که مجبوربودم قرض داشتم دگه اینکارو نمیکنم ازم فرصت جبران خواست
تاکه یکسال پیش کارتی که توش یمقدارداشتیم که داده بود من نگهدارم.بدون اینکه بمن بگه مشورت کنه ورداشته که بازم اتفاقی متوجه شدم دوباره بهم ریختم باهاش دعواکردم که تومنو بی ارزش میدونی گولم میزنی وقتی پرسیدم چیکارکردی گف یمقدار خرج کرده یمقدارم بنیت کمک قرض داده که قراره بهش برگرده.منم قاطی کردم تو زنت برات اولویت نیس بجای اینکه بدهیای خودتو بدی برامن خرج کنی به اینواون قرض میدی.البته من باورنکردم قسم خورد که راستشو گفته توچشام نگاه کردو گفت
خلاصه تازگیااعتراف کرد که اون پولو تو یه سایت شرطبندی باخت داده وبهم دروغ گفته.من نمیدونم بااین مرد بیفکرچیکارکنم ۳۰سالشه نه کارداره نه بیمه ازایندم میترسم واقعا اینسری قصدم رفتن بود دوباره گریه التماس که بهم یه تایمی فرصت بده جبران کنم بچه هم نداریم برا رابطه هم سرده از چشم افتاده دیگه بهش اعتمادندارم
من تاالان رازای زندگیمو بکسی نگفته بودم ولی اینسری انقدر روم فشاربود هم بمادرم گفتم هم به مادرشوهرم چون خیلی بم تیکه مینداخت
ولی الان پشیمونم که اونارو درجریان گذاشتم که بااینکار دحالتشون بیشتر میشه و دیدشون بهمون منفی میشه
ببخشید طولانی شد
شمابودی چیکار میکردی؟
من کجا رفتارم اشتباه بوده؟
منکه میگم کاش ازهمون اول سلیطه بازی میکردم خانوادشو درجریان میذاشتم تاانقدر دورونداره