2777
2789
این چیزی که میگم واقعیه. شایدم باورتون نشه . اکثر شبها تنهام . همیشه از تو هالمون یا تو اتاق خواب کن ...

تاپیک یکی به اخرمو بخون  دیشب زجر قبر روکشیدم

فدای سه تاپسرام قربون چهارتادخترام عزیزای مامان یه داماد هم دارم ماه ماه🌹😍براسلامتی پسرم که سربازه یه صلوات هدیه کنید ممنونممممم🌹

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

یه خاطره دارم شک دارم ماورایی باشه

خدایا هرکس هرچیزی برای من خواست اول همون چیزو به خودش بده🤲🏻 با بحث کردن با من نمیتونی عقاید و نظرات منو عوض کنی اگه دیدی تو بحثی جوابتو ندادم بدون در حدی نبودی که جوابتو بدم😏 

من که از بچگی جن می دیدم. دیگه عادت کردم. آخرین جن هم حدودا دو هفته قبل دیدم. توی حیاط خونمون

داستان پند آموز: دو دوست به نامهای جعفر میرزا و حشمت خان، با هم قصد سفر کردند. اندکی که از روستا دور شدند، حشمت خان یک درخت را به جعفر میرزا نشان داد و گفت: بیا برویم زیر آن درخت و ناهار بخوریم. جعفر میرزا هم قبول کرد و با هم به زیر آن درخت رفتند و نشستند و ناهار خوردند.

چندسال پیش یه تاپیک زدن اسمش:گمشده های عجیب بود،

خیلی خوب بود و فضاش واقعا رعب اور بود،یه عده گفتن ازش این تاپیک‌وایب منفی میگیرسم‌و ترکوندنشش،رفتیم‌به نی نی یاروالتماس کردیم‌بازش کنه دوباره ترکوندنش،داستانایی که تعریف میکردن خیلی واقعی ک قشنگ بود

هیچ وقت یادم نمیره یبار 

۶ سالم اینا بود خونه تنها بودم با یکی از دختر خاله هام

اونم ۱۲ سالش اینا بود

خونشون هم حیاط دار بود

تقریبا شب شده بود مامان بابامون برا خرید رفته بودن

ما رفته بودیم تو اتاق در رو هم بسته بودیم😂

هی سر و صدا میومد از حال 

ما هم که تو اتاق داریم گریه می کنیم‌از ترسمون😂😂

فکر می‌کردیم دزده

بعد چند دقیقه مامان بابامون رسیدن 

وضع مارو دیدن

رفتن ببینن چیه دیدن دوتا گربه بوده😂😂


[اگه با نظرم مخالفی خواهشا ریپ نزن چون برا استارتر نوشتم نه کاربرا]

ولی بچه ها واقعا صدا میادا اصلا توهم نیست . یه بارم معذرت میخوام رفتم دستشویی دیدم یکی در میزنه . درو وا کردم دیدم کسی نیست در و بستم دیدم دوباره در  میزنه، باز دیدم کسی نیست . دیگه منم اعصابم خورد شد سریع اومدم بیرون 

خبببب

اره خلاصه ....یه روز داییم دوستشو آورد خونه ما و به محض اینکه وارد شد گفت خونتون جن داره ...بعد ما خندیدیم گفتیم از کجا میدونی؟؟؟گفت تا وارد شدم انگار زدن توی سرم ....بعدش دیگه خواهرم اعتراف کرد که بلهههههه منم بارها دیدم ...مثلا یه شب هممون خواب بودیم و یه خانم از همون اتاق دعاییه میاد بیرون و میره تو آشپزخونمون میگرده و ظرفارو دستکاری میکرد میگفت منتظر بودم یکیتون بیدار شین ولی انگار فقط خودش میشنید ...یا میگفت تو خواب بودی ولی یه دونه دیگه ازت بالا سرت نشسته بود ...بعدش ما از اون خونه بلند شدیم چون دیگه کار به جایی رسید که داییمم یه شب خونمون خوابید و دید و میگفت یه نفر هر پنج دقه یه بار در میزد نصف شب و وقتی در رو باز میکردم کسی نبود و تا صبح ده بار در زده ....مستاجر جدید اومد تو اون خونه و اونم بلند شد چونکه میگفت بچم مدام داره با یه نفر حرف میزنه ....و الانم اون خونه رو با خاک یکسان کردن :)

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792