هیچ وقت یادم نمیره یبار
۶ سالم اینا بود خونه تنها بودم با یکی از دختر خاله هام
اونم ۱۲ سالش اینا بود
خونشون هم حیاط دار بود
تقریبا شب شده بود مامان بابامون برا خرید رفته بودن
ما رفته بودیم تو اتاق در رو هم بسته بودیم😂
هی سر و صدا میومد از حال
ما هم که تو اتاق داریم گریه می کنیماز ترسمون😂😂
فکر میکردیم دزده
بعد چند دقیقه مامان بابامون رسیدن
وضع مارو دیدن
رفتن ببینن چیه دیدن دوتا گربه بوده😂😂