2777
2789
خوندن خیلی حس بدیه

بخدا ازدیشب تاهمین العان مثل جنازه افتادمه رنگ روم پریده بی انرژی خسته... 

فدای سه تاپسرام قربون چهارتادخترام عزیزای مامان یه داماد هم دارم ماه ماه🌹😍براسلامتی پسرم که سربازه یه صلوات هدیه کنید ممنونممممم🌹

این چیزی که میگم واقعیه. شایدم باورتون نشه . اکثر شبها تنهام . همیشه از تو هالمون یا تو اتاق خواب کن ...

ننه وایی خدایی من میگم نمیترسما اما از وقتی یکم مشکل قلبی پیدا کردم میترسم. شاید خونتون موکل داره

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

چند سال پیش با چندتا از دوستام رفتیم کویر قرار نبود بمونیم ولی ب اصرار دوستم کمپ زدیم بین دوتا تپه بزرگ شب قشنگی بود ولی تا قبل از اینکه بریم تو چادر نیم ساعت حدود گذشته بود تو چادر بیدار بودیم گفتیم خب بسه دیگه اهنگو قطع کنید از آرامش کویر عشق کنیم گوشیا رو گذاشتیم کنار ی ربع بود تقریبا گذشته بود که صدای کوپ کوپ پا شروع شد انگار یکی چند متر دورتر میدوید همه کپ کرده بودیم چون هیچ صدای نمیومد کاملا واضح صداش میومد ولی

الماس فقط یه تیکه ذغال سنگه که تونسته زیرفشار دووم بیاره💎💎
تاپیک یکی به اخرمو بخون دیشب زجر قبر روکشیدم


من یکبار اینطوری شدم از خواب پریدم واقعا انگاری دوتا دست داشتن گلومو فشار میدادن حتی نفس هم یادم نکشیدم از ترسم اومدم حرکت بدم دستامو که چنگ بزنم ب گلوم دیدم نمیتونم حرکت کنم انگاری فلج شده بودم هی چشامو میبستم باز میکردم آخرش آیت الکرسی خوندم آزاد شدم    چند ثانیه بودااا اما انگاری چند ساعت بود دیده نمی‌دونم چی بود 

میگن بختکه شاید برای تو هم همین بوده از ترست بعدش خواب بد دیدی

من یکبار اینطوری شدم از خواب پریدم واقعا انگاری دوتا دست داشتن گلومو فشار میدادن حتی نفس هم یادم نکش ...

حعی ازدیشب تا همین العان حالم بده  بدنم درد داره خستنه  بی انرژیم خیلییییییییییییی زجرکشیدم دیشب

فدای سه تاپسرام قربون چهارتادخترام عزیزای مامان یه داماد هم دارم ماه ماه🌹😍براسلامتی پسرم که سربازه یه صلوات هدیه کنید ممنونممممم🌹

حعی ازدیشب تا همین العان حالم بده بدنم درد داره خستنه بی انرژیم خیلییییییییییییی زجرکشیدم دیشب

عزیزم ترسیدی خب حق هم داری واقعاً ترسناک هم هس تنها نمون که نترسی

ولی

ولی همراه با اون صدای پا شن ریختن ب چادر هم شروع شد حجم ریخته شدن شن ی جوری بود که انگار یکی دستشو پر شن کرده بود و میریخت از ترس جرعت بیرون رفتن نداشتیم دوستم اذانگو گوشیش رو قرآن گذاشته بود همه با هم میخونیدم ب شدت ترسناک شده بود

الماس فقط یه تیکه ذغال سنگه که تونسته زیرفشار دووم بیاره💎💎
باخانواده پدریم توی یه خونه بزرگ و قدیمی‌زندگی‌میکردیم،تومحله قدیمی،خونه وسط حیاط بود و دورتادورش در ...

یروز تو خونه داشتم درس میخوندم ،ما طبقه بالامینشستیم،عمه کوچیکم هم پایین برا خودش باصدای بلند اهنگ گذاشته بود،بعد من هی از روپله ها صدای پامیشنیدم فکرمیکردم عمه م داره میاد بالاولی کسی نمیامد،دیگه درحدی شدرفتم پایین گفتم عمه همه ش صدای پامیاد،گفت فکرکردی چرامن اهنگ گذاشتم،نگواونم‌میشنیده و ازترسش اهنگو زده بالا،هردو نشستیم تو اتاق و درو بستیم،وای وای نمیدونی چی شد،یواش بواش صدای پا بیشتر شد،ونگتر طبقه بالا یه گله اسب باهم‌میدویدن،انگتر بیست نفر باهم‌تز رو پله ها میدویدن پایین تا پشت دراتاق،حتی از روی دیوار ها هم‌صدامیومد،شب شد بابام‌اومد خونه ،همینکه اوند همه‌صداهخ یهو قطع شد،بعد براهرکی تعریف میکردیم یکی‌میگفت‌گربه بوده،یکی‌میگفت‌باد بوده،یخ فامیل مسن داریم‌برا لون‌نعریف کردیم‌گفت‌اسم‌اونا دوال پا هست،نمیدونم‌چیه ولی ب نظرخودم ترسناک بوو

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز