من بعداینکه عقدکردم خریدعروس رفتم ولی همه چیزنخریدم لوازم آرایش کامل خریدم باکیف آرایش وسشوار
و2جفت کفش ویه کیف ولباس جشن بله برونم روهم خریدم
بعدمادرم همونجابه شوهرم گفت بیابریم خریدشوهرم گفت من الان نمیخرم بعدبرای جشن عروسی میخرم
بعدحالاشوهرم یکسره میگه من بایدبراعروسی کت شلواربخرم کفش بخرم وپیراهن وکروات وفلان
من خودم هیچ خریدی ندارم همی چی دارم البته نمیدونم عروس توخریدچی میخره مادرم میگه توخریدعروس حتی چمدون وحوله هم میخره و..
امشب پدرم میگفت به شوهرت بگو ماام هیچ خریدی نمیکنیم اونم هیچ خریدی نکنه نزدیک عروسی هردوطرف به دردسرنیفتیم
شوهرم پدرنداردخرج باخودشه
اخه منکه خریدایی که بایدروکردم توعقدم هروقت چیزی خواستم ازشوهرم پول گرفتم خریدم والان هیچ خریدی ندارم پول حروم کردنه
ولی من به شوهرم گفتم خریدچجوری منم بایدخریدکنم گفت توهمه چی خریدی چی میخوای خریدکنی گفتم مانتونخریدم گفت اونم میخرم گفتم چمدون اینام فکرکنم هست گفت اوناماله جهازته