2777
2789

قضیه اینه من تو کل حاملگیم‌ حتی یکبار هم زنگ نزد حالم رو بپرسه 

حتی من اسباب کشی کردم نه تعارف کرد برای کمک نه حتی یه زنگ زد هیچی 

من الان نه روزه زایمان کردم 

به شدت دست تنها بودیم به شوهرم گفته بودم به مامانت بگو پیشمون باشه کمک کنه 

حتی مادر خودم روز اول هر چقدر اصرار کرد که بمونید و فلان با پررویی تمام گفت نمی‌مونم پسرم خونه تنهاست باید بهش برسم ( پسرش ۳۳ سالشه ) 

بعد هم رفت و کلا دو بار به اصرار همسرم اومد پیشم ولی دست به سیاه و سفید نزد و هیچ کمکی نکرد و رفت 



تو این چند روز یکبار برادرشوهرم یه بار بهم زنگ زد که یه کاری براش انجام بدم و من اون موقع با مادرم و برادرم بچه رو برده بودیم دکتر و اصلا شرایطش نبود که جواب بدم 


مادرشوهرم سریع زنگ زده به همسرم که زنت جواب تلفن فلانی رو نداده و اونم ناراحت شده 


و یکبار هم خواهر شوهرم زنگ زد که باز من اون موقع شرایطش رو نداشتم جواب بدم چون مهمون خونم بود با خودم گفتم فردا زنگ میزنم بازم این مادرشوهر عفریته زنگ زد به شوهرم که چرا زنت جواب نمیده دخترم خیلی ناراحت شده 


گذشت تا امروز ملکه خانوم تشریف آوردن 

منم روز خیلی سختی داشتم بچم تا صبح نخوابیده بود و خودم هم تب و لرز و بدن درد داشتم و دلم هم نمیومد مادرمو بیدار کنم چون کل روز با بچه‌ و من درگیر بود و هم بچه رو برده بود دکتر و آشپزی و کار خونه و ....

خودم تا صبح بیدار موندم و بچه هم خیلی بی قراری میکرد 


مادرشوهرم که اومد من در کمال احترام گفتم معمولا به خونه ای که زائو هست کمک میرسونن شما رفتین پشت سرتونو نگاه نکردین یه زنگم نزدین حال منو بپرسین 



بخدا فقط همینو گفتم 

این زنیکه دیو صفت شروع کرد به جیغ و داد و دعوا و تهمت زدن به من و مظلوم نمایی کردن پیش شوهرم و ... 

منم خیلی خیلی مریض و خسته و در مونده بودم کل روز از شدت بدن درد و نگرانی برای بی قراری های بچم گریه کرده بودم هرچی که اون می‌گفت از خودم دفاع میکردم 

یه چیزایی می‌گفت شاخ در میاوردم همش تهمت تهمت 


بعد واکنش شوهرم چی بود ؟ کاملا طرف مامانش در اومد 

سر من داد زد و برگشت پیش مادر من به مامانش گفت این تربیت نداره نمیدونه چجوری باید با بزرگ‌ترش حرف بزنه 

مامان من خیلی سعی کرد دعوا رو جمع کنه ولی اون زنیکه آشغال ول نمیکرد و همش توهین میکرد و این وسط تنها چیزی که آتیشم زد طرفداری شوهرم از اون بود 


به نظرتون اشتباه از من بود نباید گلگی میکردم ؟ 

خیلی خیلی خیلی به دعاهاتون‌احتیاج دارم ...

لعنت به مادرشوهرهای فتنه گر که بعد زایمان عروس روزگار رو تلخ میکنن چقدر دیدم مثل مادرشوهر شما استاتر 

هرچی آرزوی خوب مال تو❤️🌱 امضا خدا پای تک تک آرزوهای قشنگتون ❤️🌱الهی حکمت خدا با آرزوی تو دلتون یکی باشه 🌱❤️

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

می‌دونستی مادرشوهرت چقدر نادون و احمقه پس نباید اصلا چیزی میگفتی بحث با احمق کاررو بدتر می‌کنه 

کلثوم اکبری هستمه ساکن ساری . مره جنون دست هداعه مه دست نیه . سیزده تا بیه چهارده تا بیه پونزده تا بین ندومبه. ندومبه یه ماه کشیه بیست روز کشیه دو ماه کشیه یکسال کشیه ندومبه.قرص هداعهههه قرص قننند ....با حوله ... .خداروشکر تورکم 😎مردان با غیرت زنان باوقار♥️ تورک اولماق چوخ چتین‌دیر چون بیر دونیا قاباغندا دایانب تورک اولماماق اوندان دا چتین‌دیر چون بیر تورک قارشیندا وار 😎🙂 حافظه ام در حد ماهی ضعیفه 😄همه نام کاربریا و پروفایلاتون آشنا میاد اما نمی‌دونم کدوم تاپیک بودیم  دعوا کردیم یا قربون صدقه هم رفتیم 😭پس اگه حافظه ات قویه به روم نیار هر تاپیک یه شروع دوباره س🙈 تورکم ، مازندرانی نیستم . 🤘🏻🐺 تبریز اورمو زنجان اردبیل همدان قزوین تهران خراسان قشقایی یاشاسن بوتون تورکلر ... تنها حالی که خدا بهم داد تورک بودنم بود 😎

بنظرم نباید اهمیت میدادی 

اخه هرکاری کنی توقع خوب و احترام بودن از خونواده شوهر نمیشه داشت.. باید بی تفاوت بودی و اصلا به روی خودت نمیذاشتی همین ک توقع نمیکردی بهتر بود و بلکه شاید مادر شوهرت دنبال بهانه بوده ک ی چیزی بگی و اون شروع کنه بینتون به هم بریزه.. که ریخت باید سیاست میداشتی نه توقع از اون میکردی که بینتون به هم بریزه 

وای چه روز سختی داشتی

حق با توبوده

بعضی آدمها الکی دنبال فتنه و دعوا و خراب کردن بقیه ن

ازش دوری کن

ولی با شوهرت بد نشو حتی الان که طرفداری کرده

چون مادرشوهرت همینو میخواد

🍀از پاهاییکه نمی‌توانند تورا به ادای نماز ببرند انتظار نداشته باش که تورا به بهشت ببرند،،،قبرها پر است از جوانانی که می‌خواستند در پیری توبه کنند...🍀

خب مادرت که پیشت هس، معمولا زن زائو رو مادرش جمع و جور میکنه، چه توقعی از مادرشوهر داری، ضمنا دوبار که به تماس‌ها پاسخ ندادی فک کردن عمدی هس، بهتر بود پیام میدادی بعدا زنگ میزنم یا بعد از رفتن مهمونا زنگ میزدی، خودت هم نتونستی مدیریت کنی قبول کن

لعنت به مادرشوهرهای فتنه گر که بعد زایمان عروس روزگار رو تلخ میکنن چقدر دیدم مثل مادرشوهر شما استاتر

 خدا شاهده از عصر تا همین یکم پیش گریه میکردم آخرش مامانم آرامبخش داد تا گریه هام قطع شد 

آتیش گرفتم وقتی شوهرم همه چیز رو به چشم دید و بازم طرف مامانش در اومد و سر من داد زد 

بهش گفتم خودت دیدی همه چیو 

گفت تا ابد همیشه طرف مادرمم 

تصمیم گرفتم طلاق بگیرم ولی دلم برا بچم میسوزه 

خیلی خیلی خیلی به دعاهاتون‌احتیاج دارم ...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز