2789
عنوان

شوهر خالم توی بیمارستانه الان دارن وسایلاشو اماده میکنن

| مشاهده متن کامل بحث + 131196 بازدید | 412 پست

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

عموی نازنینم دیابت داشت توی جوونی رفت کما، اولش همه ناراحت بودن ولی وقتی به ده روز رسید همه خودشون را آماده کرده بودن. همش هفده روز شد که تمام کرد. خیلی زیاد سختی کشید کل عمرش را درد کشید در کل سی سالم عمر نکرد. عموجان خدا رحمتت کنه 💮🖤💮🖤💮🖤

با خوندن تاپیکتون ی لحظه رفتم 13م مهرماه . دلم مچاله شد . مامان بزرگم حالم بد بود و دکترا گفته بودن ...

داییم فوت کرد داداشم با گریه زنگ زد خونشو تمیز کن ومامانم خبر نداشت،چهلمش تیروییدکتومی کردم خیلی بد بود با گریه خونه تمسز میکردم ۵۰سالش بود زنو بچه نداشت همش میگفت نگرانم نباشین نه ملک واملاکی دارم که بی صاحب بمونه نه بچه ای که بی پدر بمونه😔

داییم فوت کرد داداشم با گریه زنگ زد خونشو تمیز کن ومامانم خبر نداشت،چهلمش تیروییدکتومی کردم خیلی بد ...

خیلی حس بدیه😭😭تواین لحظه اینجوریه ک کلی کار باید بکنی ولی نمیدونی چیکار باید کنی

خیلی حس بدیه😭😭تواین لحظه اینجوریه ک کلی کار باید بکنی ولی نمیدونی چیکار باید کنی

من فقط ترس اینو داشتم از دهن فایل نیفتیم شب رو تا صبح با گریه خونه تمیز کردم سماور گداشتم فنجانا رو گداشتم تو وایتیکس استرس اینو داشتم حال مامانم بد بشه و......الانم بهش پیام میده ز میزنه به گوشی خاموشش گریه میکنه مثل مسرش بود نه داداشش😔

اخ که یاد مامانم افتادم با این تاپیک مامانم خیلی سال پیش تیرویید پرکار سمی گرفت جوری که بی لختیاری داشت نمیتونست راه بره ۲۰ کیلو کاهش وزن شدید گرفت موهاش همه میریختن و خیلی جوونم بود ۴۰ سالشربود ما بچه بودیم هبچکی امید نداشت که بمونه بابام ابن دکتر اون دکتر میبرد تا یه دکتر نجاتش داد بعد خدا مامانمونو بهمون برگردوند بعد فک و فامیل میگفتن چرا شوهرش این همه خرج میکنه بره فکر کفن و دفنش دور ازجونش باشه به فکر خرما حلوا باشن به گوش ما میرسید از اون موضوع ۲۰ سال میگذره و مامانم خداروشکر سالمه میخوام بگم عمر دست خداست ولی امان از از حرفها از این که الان طرف بیمارستانه زندست به فکر کفن و دفنشن

❤خـدای‌قشنگم گشایشی ایجاد کن برای دلهایی که با بغض صدایت میکنند🌱
من فقط ترس اینو داشتم از دهن فایل نیفتیم شب رو تا صبح با گریه خونه تمیز کردم سماور گداشتم فنجانا رو ...

دهنه فامیلو نگو . 

نوه ی عمه ی پدرم فوت شد شش سالش بود. طفلک ی ماهم مریض بود مادرش ی خانم اخساساتی و حساس ک تو اون تایمه نتونسته بود ب خونه برسه و عادیه بچش مریض بود خب هی هرپز بیمارستان بود. خلاصه خونشون بهم ریخته بود باورت میشه همه داشتن خونه اونو میگفتن ؟ هیچکس درک نمیکرد بابا بچش مریض بوده نتونسته .

ما برای مامان بزرگمون هفت روز نذری دادیم دو روز ریتوران بقیه روزها نهار شام خونه مامان بزرگم بودن همههه یکی میگف نوشابه‌ش کاش کوکا بود یکی میکف دوغ بدین . نتونستیم ی دل سیر برا عزیزمون گریه کنیم هی ب این برس ب اون برس 😑

مامانم بستری بود سه روز قبل فوتش یه حس خاصی بهم دست داد به خواهرام گفتم بریم لباس سیاه بخریم بعد سه روز مامانم فوت کرد و همون لباس سیاههارو پوشیدیم. به نظرم تو این جور مواقع آماده بودن خوبه ولی لحظات خیلی سختیه

دهنه فامیلو نگو . نوه ی عمه ی پدرم فوت شد شش سالش بود. طفلک ی ماهم مریض بود مادرش ی خانم اخساساتی و ...

واللا نوه عموی مادرم سوخته بود هر کی از خونشون میومد انقد میخره میکردن کاش چرک فرششونو میدیدی مردم غم ادمو درک نمیکنن برا فضولی وحرف جمع کردن میان

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792