2789
عنوان

شوهر خالم توی بیمارستانه الان دارن وسایلاشو اماده میکنن

| مشاهده متن کامل بحث + 131195 بازدید | 412 پست
آره عزیزم مثل پدر بینوای من یه سال افتاد کنج خونه زمین گیر شد ، از بی نون و آبی و زمین سفت نه دکتری ...

دوساعت دارم گریه میکنم

بمیرم براش 😭😭😭چطور دلتون اومد آخه


افکار منفی را کنار بگذار...یه سری به تاپیک هام بزن شاید ب:  اینم لینک چالش ناشناس اگر مشکلی یه سوالی داری بنویس اینحا میرم میخونم و توی تاپیک چالش ناشناس شات سوال شما میزارم و جوابتون رو می‌نویسم💕

آره عزیزم مثل پدر بینوای من یه سال افتاد کنج خونه زمین گیر شد ، از بی نون و آبی و زمین سفت نه دکتری ...

دلم گرفت خدا رحمتش کنه

جاش تو بهشت باشه

قلبم تکه تکه شد کاشکی نگفته بودی اینارو


افکار منفی را کنار بگذار...یه سری به تاپیک هام بزن شاید ب:  اینم لینک چالش ناشناس اگر مشکلی یه سوالی داری بنویس اینحا میرم میخونم و توی تاپیک چالش ناشناس شات سوال شما میزارم و جوابتون رو می‌نویسم💕

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



به همسرم میگم اگه یه روزی من رو دفن کردین زود پا نشی بری من میترسم ولی واقعیت اینه که ما توی حساس ت ...

این متنتونو که خونم یاد کتاب عقاید یک دلقک افتادم اونجام هم میگه ادم با همه داشتهاش تنها تکیه گاش خودشه.

واییییی😭😭😭بغض من ترکید😭😭تو دخترش بودی تو چرا نموندی پیشش چرا تو نبردیشط خونتون😭😭


شوهرم تا پدرم سالم بود نزاشت دعوتش کنم،یه روز زایمان کردم تو بدترین شرایط مادرم اومد این شوهرم دلش ترکید جنگ با من راه انداخت هنوزم که هنوزه نمیزاره میهمان بیاد خونم،خیلی چشم و دل تنگه این که گداست هم بی تأثیر نیست،منم نتونستم پیش پدر جان بمونم چون دوتا بچه ی شیر ب شیر کوچیک غرغرو دارم که هرگز نشده جای برم با آرامش، و اینکه مادرم ما رو بیشتر از دو روز راه نمیده اونم سه چهار ماهی یبار .  برادر و خواهرم که مجردن و پیر شدن و افسردگی گرفتن خیلی ب پدرم ظلم کرد هیچ پدری تو این دنیا اندازه ی پدر من خانوادش عذابش ندادن، مادرم پدرمو با سیم داغ کرد وقتی از دنیا رفت دستا و پاهاش جای سوختگیای که مادرم داغش کرد بود ، دست آخر که ما همه جمع شدیم که پدرم دیگه ن حرف می‌زد نه هیچ تکونی می‌خورد دعا کردیم ذکر کردیم ک خدا نجاتش بده و به ملکوتش ببره و همون روز از دنیا رفت و برای همیشه صحنه ی تلخ زندگی پدر منو عذاب داده

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز