منم در این لحظه حالم خوب نیست.
حسم اینه که دنیا جای جالبی نیست. ولی چون مجبورم توش باشم، با خوشیای کوچیک سر خودمو گرم میکنم . کمی هم بدجنس میشم . بدجنس نه به معنای آسیب زدن. بلکه به معنای خدمات ندادن.
راحتی خودم بره در اولویت تا جایی که ممکنه.
مثلا به جای اشپزی و رفت و روب، بخوابم. کتاب بخونم و امثال اینها. به جای تلاش در بهتر کردن دنیا، در حل مشکلات، حداکثر میزان استراحت ممکن رو به خودم و به ذهن و روحم بدم.
به من چه که دنیا خراب در خراب در خرابه.
من میخوابم!