وای من ۱۹ سالگیم مجبور شدم سه ماه ایران نباشم
البته واسه یه کاری رفته بودم و با یکی دوتا آشنا بودم ولی بدون مامان بابا
اونجا مریض و عصبی شده بودم از دلتنگی
چن بار پیش اومد مدام بالا میاوردم غذاهامو از بس اعصابم خراب شده بود.هر یه لقمه که قورت میدادم انگار سنگ تو گلوم بود.
حتی وقتیم رسیدیم تو فرودگاه امام غذای هواپیما رو دوباره بالا آوردم
همین که رسیدم خونمون دیگه حالم کاملا خوب شد به طرزی معجزه آسا😂