امروز رفتم مانتو بخرم هرجارفتیم یا من خوشم نیومد یا شوهرم بعدا شوهرم منو برد یه بوتیک تو بالاشهر از یه مانتو خوشش اومد منم خوشم اومد فک میکردم فوقش بشه ۲۵۰تومن تا اومدیم حساب کنیم شد ۴۵۰ تومن اصلا موندم هنوزم تو شوکم خونه نیستم که از مانتو عکس بزارم دوتا تیکه وسایل میخری یه میلیون 🤒🤕
به هر کسی که می نگرم در شکایت است در حیرتم که لذت دنیا به کام کیست؟
تابستون سال قبل مانتوی خوب 300ب بالا بود. الان دیگه طبیعیه این قیمتا
کودک همسری فقط به یه کودک آسیب نمیزنه دومینو وار نسل اون کودک رو از عشق و علاقه و شناخت حقوقش محروم میکنه.درواقع تمام نسلبعد از اون کودک رو از داشتن والدین آگاه و عاشق و مسئولیت پذیر بی بهره میشن.#نه_به_کودک_همسری❤️وقتی جواب بی ادبیتو نمیدم ینی در شأن من نبوده همکلام بشم باهات، وگرنه جواب برای امثال تو فراوونه... 😊
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
عاقا ،خانوم ،عزیزجان،لطفا اینقدر به آرمی های سایت انرژی منفی ندید کلا به کیپاپرا کیدرامرا و کلا کره دوستان سایت نظر مخالفتون رو با عتاب تمام ابراز نکنید به خدا این علاقشون باعث ب قهقرا رفتنشون نمیشه والا بخدا منم کی پاپ رو دنبال میکنم یه نمه آرمی هم هستم اگر فرصتش پیش بیاد کی دراما هم تماشا میکنم هنوز به انحطاط و پستی نرفتم بچه هم نیستم ۲۵ سالمه درسمم خوندم و دارم میخونم ب اندازه توانمم دارم تو زندگی شخصیم و کاری و تحصیلی پیشرفت میکنم و اتفاقا خیلی جاها از سخت کوشی همین هم نوعان کره اییمون انگیزه و انرژی هم گرفتم خلاصه خواستم بگم مثل مردم قرون وسطی و حتی قبل تر از اون نژاد پرست نباشید ما الان در سال۲۰۲۲ زندگی میکنیم دوره ای ک مسئله برداشته شدن مرزها و یکدست شدن جهان مطرحه چرا ک ما همه انسانیم و میان انسانها هیییییییچ برتری و تمایزی نیست الا ب اندازه اخلاق و انسانیت 💜💜 دوستان بزرگوار من در این فضا نمیتونم پاسخگوی سوالات روانشناختی باشم چون بنظرم نظر دادن در مورد این مسائل مهم در این پلتفرم کار درست ،اخلاقی وحرفه ای نیست .اما اگر سوالی راجع ب رشتهی روانشناسی داشتید به اندازه توانم خوشحال میشم کمکی بکنم .
دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور میکرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه میخواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که میخواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃 امضامو هفتهای یکبار بروز میکنم🤗😍
دیگه اوضاع اینجوری شده هر کی هر قیمتی دلش میخواد جنساشو میفروشه
به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هرجا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم. گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند. و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشدجون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه تو بحث کردن دانش و ادب مهمه