اصلا انگار مرده متحرکه با کسی دو کلمه حرف نمیزنه هیچ جا نمیره فقط پای تلویزیون تازه یکی از قرصاص که گیر نمیاد بخوره توهم میزنه صدا تصویر توهمی میبینه میشنوه اینقد دورشو میگیریم ولی فایدع نداره من که باهاش کلا حرف نمیزنم دیگه فکر میکنم بی مادرم مادر ندارم فقط انگار یه موجود زنده س که نفس میکشه دیگه هیچی بنظرتون برام خاستگار بیاد باید بهش بگم مامانم اینجوریه یا لازم نیس ای خدا خیلی از وجود مامانم خجالت میکشم میگم همه تو ذهنشون میگن مادر فلانی دیوونه س سالم نیس نریزین سرم بگید چرا راجب مادذت اینجوری میگی تو شرایط من نیستین با وجود اینکه از خوشگلی چیزی کم ندارم هرجا میرم کلی خاطرخواه دارم چرا از فامیل کسی نیومد خاستگاریم بخاطر مریضی مامانم