2821
2789

معلم عربی سوم راهنمایی

یه دوره افسردگی گرفتم ، داغون بودم بنا به دلایلی

سرکلاس اومد جفتم گفت چیزی شده اتفاقی برات افتاده؟ تو درسات هم افت کردی

اینکه معلمم بی اهمیت نبود نسبت به احوالات من دانشاموز

کلی بغضیم کرد و دلگرم شدم به همون حرف ❤️

.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

معلم کلاس اولم وقتی کلاس اول بودم بابام زن دوم گرفت .مامانم به ما نگفته بود تو مدرسه بچه ها بهم گفتن حالم بد شد معلمم منو خواهرمو که کلاس سوم بود رسوند خونه وبه مامانم گفت دیگه تا بعد تعطیلات نفرستینش مدرسه تا حالش بهتر شه .

وقتی خوب تا کردی نشد مچاله کن 👍😊

ی مربی زمان پیشآهنگی داشتم ، حتی رفت و آمد خانوادگی پیدا کردیم ، تا زمان سیاری جنگ شروع شد ، منو میبرد برای بازرس بدنی ( به عنوان بسیجی) راه آهن چند تا سفر هم داشتیم

دیگه ازش خبری ندارم ، نمیدونم اون سال ها رفت جبهه ، آیا شهید شد یا نه ، هیچ ردی ازش ندارم

ya-zahra

دبیر درس تخصصی بود خانم خانی خیلی مهربون خیلی پایه اون زمان راجب همه چیز باهامون حرف میزد مثله یه خواهره بزرگتر بود

و دبیر ادبیات خانم سلطانی امیدوارم هر جا هستن سلامت و خوشحال باشن

ولی یه دبیر عربی داشتم تو سال دوم دبیرستان

هرچی سوال پرسیدم جواب نداد اصلا سرشو نیورد بالع

ولی دوستم که درسش از من بهتر بود سوال منو ازش پرسید قشنگ جوابشو داد

حس حقارت بم دست داد اونموقع 😀

.

دبیر زیست سال دوازدهمم رو هیچ وقت نمی بخشم

ترومایی که این زن بهم وارد کرد و هیچ معلمی دیگری انجام نداده بود

سال دوازدهمم بخاطر مشکلات خانوادگی و افسردگیم درسم بشدت افت کرده بود همون ترم اول دوازدهم که چندین بار امتحان گرفته بود ازمون من نمره م هربار زیر ده میشد 😞💔 این خانوم تو کلاس ولی همه تحقیرم می کرد و وقتی درس تدریس میکرد نگاهش رو بین همه تقسیم می کرد الی من 🙂💔 انگاری یه موجود چندش و کثیف بودن براش و بااخم نگام می کرد گه گاهی 💔 🫠

این رفتارهاش اونقدر شدید بود که من از کلاس زیست بشدت ترس داشتم و حتی تاالان که هشت سال میگذره از اون روز ها من چندین بار خواب دیدم امتحان زیست داشتن و خراب کردم و همین دبیره تحقیرم می کرد توی خواب 🖤

معلمه دبستانم، پایه شیشم بودم انقد منو دوس داشت میزاشت گوشی بیارم گوشبمو میدادم بهش تو کیفش قایم میکرد برام

خیلیییی معلمه خوبی بود همیشه سرکلاسش میخندیدیم

در میان این اگر ها و شاید ها تو باید منی.اقایون درخاست ندن تایید نمیشه، متاهل، کاربر قدیمی.

معلم زمین شناسی مون

امتحان ترم اول زمینمو افتاده بودم برگشت جلوی همه بهم گفت بخون حداقل بتونی دیپلمتو بگیری

روز آخر که برم مدرسه میرینم بهش

یجوری مینویسن پرنسس بابام ، انگار ما دایناسور بابامونیم🗿🦍

از همه معلمان یه خاطره دارم که قشنگن معلم پیش دبستانیم که فوت کردن معلم کلاس اولم خیلی دوست داشت چون با تمام بچه های کلاس فرق داشتم خیلی سبک زندگی خانوادم و خودم فرق میکرد درسای کلاس اول همه رو بلد بودم اونا پیش دبستانی نرفته بودن حتی خیلی صفر صفر بودن تو کلاس اول ایشون هم فوت شدن از معلم دومم یه خاطره شیرین دارم که اصلا نمیدونستم بعد سالها ندیدمشون و خودش برام تعریف کرد سوم هیچی چهارم بازم معلمم خیلی اذیت کرد سر ریاضی اکثرا سر درس ریاضی همه معلما رو اذیت میکردم چون خیلی ریاضیم خوب بود نمیخواستم از روشایی که اونا میگن برم دوست داشتن از روش خودم میدونم برم که راحت تر باشه که خب بعضی وقتا جواب نمیداد اذیتتشون میکردم😅معلم کلاس پنجمم انقدر سر ریاضی اذیت کردم یه بار زنگ زد به مامانم که بیا بچتو ببر مشاور همش سر ریاضی سوال میپرسه و بچه ها که بلد نیستن اذیت میشن ولی خیلی معلم خوبی بودن خیلی سطح بالا کار میکرد ششم خاطره ندارم هفتمم ندارم خیلی هشتم دوباره سر ریاضی نهم سر علوم مسافرت رفته بودم بعد هر جلسه کوییز میگرفت من سه جلسه نبودم شب قبلشم تازه از سفر رسیده بودم به معلم گفتم گفت اشکال نداره امتحان نده بقیه بچه ها داشتن آتیش میگرفتن چون هر کسی تو طول سال حق داشت یکبار حالا مشکلی پیش اومده باشه یا چیزی نخونده باشه امتحان نده ولی اون امتحان همه باید میدادن چون من ندادم داشتن میسوختن😅😂دبیرستانم که خاطره خیلیییییییییی زیاد دارم نمیدونم از کدومش بگم.......ناهارای تو مدرسه،کلاسای پنجشنبه بعدش ناهار بیرون،صبحانه های بیرون قبل امتحان،سوژه استادا....... خیلی زیادن خاطره هام

معلم کلاس چهارمم،مامانم اون سال خارج از رحم باردار بود ونمیدونست بچه اش سقط شد و خونریزی داخلی کرد و ۲،۳هفته بیمارستان بستری بود اون موقع ما با خانواده مادرید قطع رابطه بودیم با خانواده پدریمم راحت نبودیم

مجبوری رفتیم خونه خالم خیلی سخت بود و منم اون سال درسم یكم ضعیف بود ولی اون مدت بدتر شده بود

صندلی های مدرسه ۲نفری بود معلمم کل اون سال من رو بدون بغل دستی گذاشت و خیلی با من بد رفتار کرد و یک تایمی که جلسه بود و مامانم اومد بعد( مریضش)جلوی همه مادرا یادم نیست چی راجب درسم گفت که مامانم از مدرسه تا خونه گریه کرد

بعد اون نه تونستم با بچه های کلاسمون دوست بشم(چون تا کلاس 9باهم بودیم)نه تونستم دوستی پیدا کنم

هیچ وقت نمی بخشمش

شاید!

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز