شوهرم کارش ساختمونیه پنج تموم میشه با داداشاش میره قهوه خونه هشت میرسه ده میخوابه تا کسی نگه بهش بریم بیرون اصلا واسه منو بچه ها وقت نمیذاره مثلا داداشش بگه امشب بریم پارک با کله میره یا دوستش میگه بریم پیک نیک با کله میبره ولی من خودموش بکشم تروخدا یه جمعه بریم طبیعت میگه نه باید برم سرکار
به نظر خودش ماهیی یکبار بریم بیرون کافیه ولی من واقعا حوصله ام سر میره دوست دارم هفته ای دوبار در حد دور زدن کوچولو هم بریم بیرون ولی انگار نه انگار
من تو طول روز کسی و ندارم باهاش برم بیرون همش خونه ام فقط بچه هامو میبرم پارک بیست ساله حالم ازین پارک سرکوچه بهم خورد دیگه 😭😭😭