دو سال عقد بودم یه ساله عروسی کردم
از روزی که عقد کردم هر سری رفتم خونه مادر شوهرم ظرفارو من شستم ولی جاری بزرگم اصلا ظرف نمیشوره
من فکر میکردم بخاطر من اینجوری میکنه ک من بشورم
تا غذارو میخورد سریع بعدش میرفت خونش( خونش واحد کناری مادرشوهرمه)
اون میرفت خونش من مجبور میشدم این همه ظرف بشورم
چن روز پیش بعد شام رفتیم خونه مادرشوهرم دیدیم اونا تازه دارن شام میخورن جاریم اینا هم شام اونجا بودن
بعد مادرشوهرم اولین نفر از سر سفره پاشد
خلاصه همه غذارو خوردن سفره موند وسط
یکی از برادرشوهرا گفت پس سفره رو کی جمع میکنه
مادرشوهرم گفت نمیدونم زنگ بزنید همسایه ها بیان
بعد جاریم ظرفارو برد گذاشت جلو سینک ولی نشست
منم هیچ کاری نکردم
مادرشوهر من چقدر پرروئه که ازم توقع داره حتی وقتی خونش چیزی نخوردم پاشم ظرفهای شامشون رو هم من بشورم
هر سری هم میرم خونشون به من میگ پاشو چایی بریز ولی یه بار ندیدم به اون یکی عروسش بگه پاشو فلان کارو بکن
جاریم غریبس من برادرزاده مادر شوهرمم
جاریم حتی ظرف شامی ک خودش خورده بود رو هم نشست من چقدر احمقم ک هر سری میرفتم یه بشقاب غذا میخوردم ولی کلی ظرف میشستم