2777
2789

واقعا هنوزم تو شوکم چرا اونطوری رفتار کرد دیشب هم حالم بد بود هم حوصله نداشتم نتونستم بیام بگم

بنظرتون چرا اینطوری رفتار کرد اولش یخورده بجث کمی داشتیم کم که اونموقع اون مقصر بود

شام یکم دیر شده بود که مهمون اومد موند بعد اینکه رفتن

بچم شیر میخواست داشتم شیرش میدادم نمیدونم دیدید یا نه

بچه گاهی سینه رو یجوری میکشه که واسه یک دقیقه همینطور میک نمیزنه شیر میاد بیرون اونطوری شد که یهویی یه دردی از شکمم شروع شد

من سزارین کردم بخاطر همین یکم ترسیدم

با ثانیه نکشید انگار جون از بدنم از محل همون درد شروع کرد به دراومدن تا رسید به نوک انگشتای دستم همونجا افتادم

در کمال تعجب شوهرم شروع کرد به دعوا کردن منم هیچکاری نمیتونستنم بکنم همینطور اشک میریختم

اونم هی بدتر و بدتر فحش میداد تهدید به کتک میکرد

بزور خودمو رسوندم به تخت که یکم بخوابم

اومد دوتا محکم با مشت میزد به پام که پاشم کارهارو بکنم

با هر مشتش انگار برق میگرفت ولی حتی نمیتونستم جیغ بزنم

هر طوری که بود خودمو نگه داشتم ظرفارو شستم شامشو دادم ولی نخورد بعد هم سعی کردم بچمو بخوابونم نتونستم اتقدر بهش التماس کردم تا با کلی بد و بیراه خوابوند

تعجبم از اینکه رفتارش اصلا اصلا عادی نبود انقدر بهم ظلم کرد که نگم حتی فحش خانواده داد

بالای صد بار خواست بزنه و آروم چندبار زد

سرم داد و بیداد. میکرد اصلا یه وضعی بخدا از بی خالی یه کلمه نتونستم جوابشو بدم

صبح حال من بهتر شد و عجیب تر اینکه شوهرم باز مثل سابق شد انگار نه انگار که اون یزید دیشبی همینه

بنظرتون مشکل ذهنی دارع دیوونه است چیه ؟

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

شاید چیزی زده بود

۱ـ من اینجا حقیقت رو میگم نه چیزی که دوست داری بشنوی ۲-درخواست دوستی به هیچ وجه پذیرفته نمیشود حتی شما دوست عزیز۳ـ لایک کردن همیشه به معنای تایید نیست گاهی لایک میکنم که بگم ریپلایتون رو خوندم ۴ـ وقتی برای کسی که درخواست راهنمایی داره وقت میذارم و کلی براش مینویسم توقع تشکر ندارم ولی حداقل یه لایک کنید بدونم ارزش قایل شدید و خوندید اینا جز آداب معاشرته و نشانه ادب و شخصیت

قهر نکردی باهاش؟

وای دلم خواست خفه اش کنم

از اونایی که تاپیک میزنن و نظر مخالف خودشونو قبول ندارن انقدر بدم میاد😒یا اونا که نظر مخالفتو بشنون جنگ راه میندازن تو کامنتا

شما باهاش زندگی میکنی عزیزم از ما میپرسی دیونست یا نه ؟

مگه خونه خیلی بهم ریخته بود؟ اینجوری که شما میگی بنظر من ایشون مقصر بوده شدیدا حتی اگر خونت واویلا ترین حالت هم بود حق نداشت سر این موضوع بزنه

لطفا به نیت حاجتم صلوات یا حمد میفرستید.ممنونم زیبا ها♥️زني را مي شناسم من، که شوق بال و پر دارد، ولي از بس که پر شور است، دو صد بيم از سفر دارد... زني را مي شناسم من، که در يک گوشه ي خانه، ميان شستن و پختن، درون آشپزخانه... سرود عشق مي خواند، نگاهش ساده و تنهاست، صدايش خسته و محزون، اميدش در ته فرداست...زني را مي شناسم من،که مي گويد پشيمان است، چرا دل را به او بسته، کجا او لايق آنست... زني هم زير لب گويد، گريزانم از اين خانه، ولي از خود چنين پرسد،چه کس موهاي طفلم را، پس از من مي زند شانه؟.. زني با تار تنهايي، لباس تور مي بافد، زني در کنج تاريکي، نماز نور مي خواند...زني را مي شناسم من،که مي ميرد ز يک تحقير،ولي آواز مي خواند،که اين است بازي تقدير... زني با فقر مي سازد، زني با اشک مي خوابد، زني با حسرت و حيرت،گناهش را نمي داند... زني واريس پايش را، زني درد نهانش را، ز مردم مي کند مخفي، که يک باره نگويندش، چه بد بختي چه بد بختي... زني را مي شناسم من، که شعرش، بوي غم دارد، ولي مي خندد و گويد، که دنيا پيچ و خم دارد..زني مي ترسد از رفتن که او شمعي ست در خانه، اگر بيرون رود از در، چه تاريک است اين خانه...زني را مي شناسم من،که رنگ دامنش زرد است،شب و روزش شده گريه،که او نازاي پردرد است...زني را مي شناسم من،که ناي رفتنش رفته،قدم هايش همه خسته،دلش در زير پاهايش،زند فرياد که بسه... زني در کار چون مرد است، به دستش تاول درد است، ز بس که رنج و غم دارد، فراموشش شده ديگر، جنيني در شکم دارد...شخصا از خداوند مهربان مسئلت دارم آقایون عضو نی نی سایت رو عاقل و از اینجا بیرون کنه😒 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز