خواهش میکنم عزیزم
پس توی همون اتاق بمون اعصاب و روان و جوونیه خودت مهمتره
خاله ی من توی اتاق میمونه دخترخاله های کوچیکم میرن در اتاقشو محکم میکوبن که باز کن ماهم بیایم پیش تو🤭
اونم باز نمیکنه پامیشن میان سراغ من
منم یه مدت دلم سوخت بهشون محل دادم شبا میومدن رو تختم میخوابیدن جا برای خودم نمیموند تا صبح رو زمین کمرم خشک میشد روزا هم نمیذاشتن به کار و زندگیم برسم
میومدن راجع به مسائل زنانه که به سنشون نمیخوره حرف میزدن باهام
مادر و پدرشونم دنبال خوش گذرونیای خودشون
خالم حداقل یک ساعت وقت رو تربیتشون نمیذاره همیشه دنبال جراحی های زیبایی و کاشت ناخن و فیشیال و ... اونوقت بچه هاشو میریخت سر من یه حمومم نمیتونستم برم میومدن پشت در حموم اجازه بده بیایم تو باهم حموم کنیم😂 به باباشون میگفتن دخترخاله مارو حموم نمیکنه حسرتش به دلمون مونده😆😆😆
دیگه در خونه رو هم براشون باز نکردم
الان ادب شدن میان خونمون هم جلوشون نمیام چندتا پتو برمیدارم میرم میشینم تو راه پله تا بذارن برن 🤭