ما دیروز نذری داشتیم یه عده هم ناهار بودن هم شام
دو تا خانواده بودن که هر کدومشون دو تا دختر داشتن این دخترا ۴ تاشونم اختلاف سنیشون کمه و باهم هم سنن
دو تاشون ۷ ساله
دوتاشونم ۹ ساله
هعی میرفتن اینور و اون ور
ما یه اتاق داریم به تراس میخوره و باز بود میرفتن اونجا درو میبستن میرفتم هعی درو باز میکردم باز میبستن و اخرم دسته کمد رو در اورده بودن از پیج 🥲
میرفتن همشون تو راهرو وایمیستادن تو صف دسشویی
حالا بماند که فلاش تانک رو از بس زدن آب همینطور میرفن نمیدونم چرا
بعد قسمت مهم اینجاست میرفتن دمپایی دسشویی رو خیس میکردن میومدن ییرون ک منو واقعا ناراحت کرد
خب چرا مادرشون مراقب نیس
بخدا انقدر رفتم تذکر دادم و اومدم گفتم الانه ک به مامانشون بر بخوره ولی دو تا مامانا هم نشسته بودن با هم حرف میزدن
کاش اجاق بعضیا کور بشه 🥴