2777
2789

ما دیروز نذری داشتیم یه عده هم ناهار بودن هم شام 

دو تا خانواده بودن که هر کدومشون دو تا دختر داشتن این دخترا ۴ تاشونم اختلاف سنیشون کمه و باهم هم سنن

دو تاشون ۷ ساله

دوتاشونم ۹ ساله 

هعی میرفتن اینور و اون ور 

ما یه اتاق داریم به تراس میخوره و باز بود میرفتن اونجا درو میبستن میرفتم هعی درو باز میکردم باز میبستن و اخرم دسته کمد رو در اورده بودن از پیج 🥲

میرفتن همشون تو راهرو وایمیستادن تو صف دسشویی 

حالا بماند که فلاش تانک رو از بس زدن آب همینطور میرفن نمیدونم چرا 

بعد قسمت مهم اینجاست میرفتن دمپایی دسشویی رو خیس میکردن میومدن ییرون ک منو واقعا ناراحت کرد 

خب چرا مادرشون مراقب نیس 

بخدا انقدر رفتم تذکر دادم و اومدم گفتم الانه ک به مامانشون بر بخوره ولی دو تا مامانا هم نشسته بودن با هم حرف میزدن 



کاش اجاق بعضیا کور بشه 🥴

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

حرفات درست و منطقی بود جز جمله اخرت

اینو صرفا جهت خنده گفتم 

من اونطور نیستم که غصه بخورم بگم واای وسیله ها خراب شدن ولی دیگ ماماناشون حس کردم بهمون بی احترامی کردون با این حرکت 

همونجا به روی مادراشون میوردی

عزیزم بدتر از این که پدرم مرد ریش سفید اومد قشنگ مامانشونم میشنید به من گفت برو بیارشون و بازم من رفتم نه مامانشون 

وقاحت تمام بود 

بابامم دیگ فهمید نباید اتقدر به اقوامش بنازه 

تره خورد نکردن برا حرف بابام 

بخدا خیلی ناراحت کننده س ک ماماناشون انقدر لجبازن تازه ما باید بچه رو کنترل میکردیم

تذکر میدادی ، بالاخره کسی که از صبح تا شب تو خونتون بوده نباید باهاش اینقد تعارف و رودربایستی داشته باشی عزیزم 


الحمدلله رب العالمین 
تذکر میدادی ، بالاخره کسی که از صبح تا شب تو خونتون بوده نباید باهاش اینقد تعارف و رودربایستی داشته ...


ببین من شاید بگم انقدر که از زن عموم میترسم استغفرلله از خدا نمیترسم 

خیبی نابودم کرد اخلاقای بخصوصی داره

خیلی تو فاز حس ترحمه و کارش رو بلده اگ چیزی میگفتم به ضرر خودم تموم میکرد 

منو از چشم همه انداخته 

خیلی ازش منتنفرم ولی به روی خودش و بچه هاش میخندم شاید خدا بتونه حریفش بشه من ناتوانم واقعا چون شوهرشم مث خودشه 


ولی بازم خیلی رفتم سمت بچه ها 

بازم بخدا ترس واکنشش رو داشتم ک هوجی بازی در نیاره ولی برلش مهم نبود اتگار آورده بود بتازونه


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز