خیلی بابایی بودم
بابامم کارش جوریه ک این شهر اون شهر میره حتی بچه بودم یک کشور دیگم رفت هر ۱۵ روز میومد مشهد
خیلی وقتا براش زیر پتو گریه میکردم
یادمه یک خونه اسباب بازی بود ک بچه ها میخریدن گفتم بخر نخرید ، چند وقت بعد تولد بچه ی فامیل شد واسه اون خرید.
اما من بازم براش گریه میکردم، بزرگ شدم ن خرج دانشگاه داد نه خرج رفت و امد.
اینم اشتباهای من