اشتباه نکردی
بابات هست دوستت داره
فکز نمیکرده ی چیز کوچیک ب دلت بمونه
بعدم دیگه شاید فکر کردی لازم نداری چیزی ب ذهنش نرسیده اونو کادووخریده
ببین اونو میخرید تو ی چیز دیگه میخواستی. الان دختر من ک داشت هنوز ک هنوزه میگه من میرفتمپارک بچه های مردم ماشین شارژی سوار میشدن نخریدی برامحسرت ب دلمموند همیشه آه میکشه. من هنوزم از اونماشینها متنفرم. هر وقت دیدم کسی تو پارک داشته اشک کلی بچه درومده
حتی همین خونه پارچه ای ها هم خیلی بچه میومد خونه مون عاشقش میشد
ما ها فقط باید یاد بگیریم بچه رو چطور متقاعد کنیم وگرنه خواسته های بچه ها تمومی نداره