من اصرار کردم خونه خریدیم و طلاهام و حتی حلقه ازردواجمو فروختم ماشیمو هم گفتم بفروشه از خانوادم هم قرض کردم فقط یه مقدار طلا موند که اونم جنگ شد طلافروشی ها بستن نتونستم بفروشم
( مامانم ۱۰۰ میلیون قرض داده ۱۰۰ هم از بقیه گرفتیم حدود ۲۰۰ میلیون بدهکاریم کلا و من حدود ۱۰۰ میلیون طلا دارم ) مامانم که الان پولشو نمیخواد
من گفتم تو اگه راست میگی که ملکت رو از پدرت پس گرفتی قولنامه بیار تا من بقیه طلاهامو بفروشم ( تو تاپیک قبلیم توضیحش هست که باباش مالمون رو بالا کشیده بود و شوهرم میگه پس داده بهمون) الکی میپیچونه
الان گفتم دارو و شیرخشک و چندتا وسیله مادرم خریده پولشو بده یهو شروع کرد داد زدن گفت تو باعث شدی من خونه بخرم منو بدبخت کردی من الان وقت خونه خریدنم نبود بدهی دارم به روی خودت نمیاری برو طلاهاتو بفروش پول شیرخشک و اینا رو بده مامانت . داد میزد بچم بیدار شد از خواب . میگفت من باید اجاره میکردم . باید طلاهاتو بفروشی ۱۱میلیون پول آب بدهکارم بدم تو باید جور کنی ......
هی داد میزد گفتی خونه بخر من بدبخت شدم
گفتم طلاهامو میفروشم فقط قولنامه با باباتو بهمنشون بده
گفت اینم بهونته