چی بگم خواهر
خدا شاهده مخالف خدمتش نیستم یه تاپیکم دیروز زدم در مورد همین موضوع ولی دلم از این سوخته که من همه جوره بهشون خدمت کردم تا خونه مادرمو براشون گرفتم برن مشهد یک ماه بمونن تازه فریزرم براشون پر کرده بودیم قبل اینکه برسن بعد اونا باهام اینجوری کردن
سال اول پول نداشتیم شوهرم بیکار بود برای روز مادر کادو بخریم طلامو فروختم برای مامانش گوشی خریدم هزاران بار براشون وسیله بردم
شوهرم دوماه رفت خونشو بازسازی کرد من هیچی نگفتم با یه بچه کوچیک تو خونم موندم بعدم زنگ زد گفت برو برای کارگرها غذا بپز رفتم بازم کردم یه روز نه ها چند روز انپام دادم خودشو دخترش و نوه ش و شوهرش مسافرت بودن بعد باهام اینجوری کردن دلم میشکنه