مناجات شب چهارم
#اولاد_حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
ای آفتاب فاطمه، نور هدایتم
دیگر طلوع کن که گرفتار ظلمتم
دارم امید تا که بیایی میان ما
در آرزوی دیدن تو بین هیئتم
صحرانشین شدی همه ی عمر خود ولی
از یاد بردمت، همه دم غرق غفلتم
روز و شبم گذشته چرا بی خیال تو
از چه شده ست زندگی ِبی تو عادتم
بر دوش توست بار گناهان من چرا😭
پیش خدا همیشه نمودی شفاعتم
آقا همین که در دل من انتظار توست
مدیون لطف و مرحمتت تا قیامتم
عمرم اگر که قبل ظهورت تمام شد
امضا نما به رأفت خود اذن ِرجعتم
بنگر دوباره روضه ی گلهای زینب است
عمریست روضه خوانی تو بوده حسرتم
گفت ای حسین، شکر خدا لاله های من
رفتند و نیستند زمان اسارتم
آخر چگونه این دو جوان غیور من
باشند وقت بی کسی ِعصر ِغارتم
شکر خدا حضور ندارند بین شام
وقتی خمیده می شود از غصّه قامتم
اما به روی نیزه ببینند این دو ماه
در بین رقص شام پر از درد و محنتم
خالیست جای این دو عزیزم میان بزم
در مجلسی که من هدف هر جسارتم
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
💠 اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ 💠