خیلی زخم زبون شنیدم خیلی تحقیرم
کرد خیلی عذابم داد میخواستن برن
جهازبرون گفت بچه ها تودست وپام
منم چون دلم داشت میپدسیدگفتم
منم میام مواظب بچه هات هستم
بهم گفت نه تو دوبخت ای شگون
نداره بیای بمون توخونه بابچه هام
من بازم چیزی نگفتم وبچه هاشو
نگه داشتم یک روز کامل ولی بجای
تشکر دوباره دعواگرفت منم جوابشو
دادم و......