آره عزیزم جدان طبقه هاشون
دوسال ونیم پیش ازمن برای داداشش
خاستگاری کرد من قبول نکردم ازاون
موقع به بعد همش بمن میگه آه و
نفرین داداش ومامان من بود به این
روز افتادی بابام اینام به حرفشن حتی
یکبار خاله هام خواستن بیان خونه
بابام عروس زنگ زد گفت نه نیاین
ماامشب برنامه چیدیم بریم فلانجا
درصورتیکه اونشب جایی نرفتیم
فقط چون اون حوصله مهمان نداشت
کنسلش کرد