یبار تو خونه فامیلمون که پیر مرد زن پیر بود و دخترش تو یکی از روستا های شب پنجشنبه بود مردا رفته بودن بیرون ،، دختره پریودشده بود کن رفتم شرف بشورم از این سینگ های قدیمی تو خیاط داشتن دقیقا رو ب روی ی خونه باغ بود سینک و من حس کردم ی چیزی بهم نگاه میکنه بالا رو ک نگاه کردم ی چیزسیاه دو سه متری ی حالتس وایساده بود من همونجا بیهوش شده بودم