اخرماه مهمونی دارم بهش گفتم باید ظرفای توکابینت و بشورم خریدکنم کمکم میگه زوووده صبرکن شاید یکی پاش شکست یکی مرد نتونی مهمونی بگیری🫠🫠همیشه نحس میاره، میگم میخام برم مسافرت میگه الان نرو بهت خوش نمیگذره چون مهمونی داره باز ی اتفاقی تو مسافرت براتون میفته حالا یبارماشین خراب شد،
اون سری دوتاگربه بهم دیگه پریدن سرصب بودترسیدم بیدارشدم بهش گفتم میگه ای خدا دعوامیشه تو دلم گفتم اینم همش نحس میاره دیدم غروبش شوهرمو برادرش عین همون گربه همو پاره کردن، خیلی عصبیمممم همش نحس نحس عین مادرشه، متاسفانع منم فضولم همه چیو بهش میگم اینم سق سیاه اه هی میترسم هرچی بگع همون بشه، یمدته کفریم یعنی از روز اول عید تاحالا همش بدمیاریم از سمت خانواده شوهر هی اذیت میکنن چ کنم بهش فکرنکنم مثبت باشم داغونم هورمونام بهم ریخته