اقا تاپیک قبلیم گفتم قضیه چیه دیگه حوصله ندارم تعریف کنم.
رفتم دیدم اصلا اونجا نیس گفتن سرش درد میکرده رفته خونه اصلا
رفتم دیدم عین شتر ابی تیر خورده دراز به دراز خواب رفته
انقدررر حرص خوردم حالا میگه چون امتحان داشتی نگفتم
امتحانم مونده هیچی نخوندم صب ی امتحان مهم دارم
واقعا مردا چقد بی خیالننن
اه از کار و زندگی افتادم نصفه شبی ساعت ۳ میرم اینور میرم اینور
مردشور این زنیکرو ببرم منو چقد استرس داد
اه