من یه جاری دارم که ازم بزرگ تره عروس اولم هستش .
بعد این کلا اخلاقش یه جوریه مثلا اولا خیلی میخواست به من نزدیک بشه و منو بر علیه مادر شوهرم کنه منم اولش گول حرفاشو خوردم بعدش دیگه از اخلاقش خسته شدم ازش فاصله گرفتم مثلا میگفت کمک مادر شوهر نکن یا این رفتار داشته باش کلا ضد مادر شوهر بود اما توی رفتار خودشو خوب نشون میداد
الان اون دوتا دختر یک سالع و شیش سالع داره منم یه دختر چهار ساله بعد من این چند سالی که همهخونه بودیم خیلی کمکش میکردم کار داشت دخترشو براش نگه میداشتم یا وقتی باردار بود هروز نه اما یکی دوروز در میون واسشون غذا درست میکرم بعد اون هیچ کاری برا من انجام نمیداد مثلا درگیر ساختمون بودیم حتی یه بارم کمک نکرد که مثلا یه لیوان برام بشوره یا چیزای دیگه ..
بعد این اصلا آدم با گذشت وصبوری نیست مثلا شوهرم با بچه برادرش شوخی کنه این جواب میده یا به خودم میگه این رفتارتونو تلافی میکنم یا خیلی چیزای دیگه ولی من آدم این طوری نیستم الان ازشون جدا زندگی میکنم از دستشون راحت شدم ولی این اخلاقشو دخترش داره نمیزاره دخترم بره پیشش یا باهاش بازی کنه ولی دختر اون هر روز خونه ما با وسایل دخترم بازی میکنه یا با شوهرم دخترم میره پارک به دخترمم که میگم مثل خودشون رفتار کنه میگه نه آبجیه الان چیکار کنم دخترمم مثل اونا باهشون رفتار کنه ولی میترسم بعدا بزرگ تربشه حسود بشه
چون نه خودم حسودم نه شوهرم از این اخلاقا بدمون میاد
ببخشید خیلی طولانی شد