عزیزم من توی شهر همسرم غریبم ۹ ماه بارداری خانوادش سراغمو نگرفتن حالا رفتارای قبلشون بماند
بعد زایمان هم از هرطریقی میخاستن آزار و اذیتم کنن همسرم شاهد تمام اون رفتارا بود و دید که من سکوت میکنم و خانوادش بی دلیل اذیتم میکنن
تا دفعه آخر که مادر بی آبروش وقتی همسرم سرکار بود اومد خونمون شروع کرد به فحاشی و توهین کردن باز من با احترام جوابشو دادم و حتی بهش کفتم جیشده چرا عصبی هستی و دنبال دعوایی اما اون به خودم و خانوادم توهین کرد من پاشدم و بهش گفتم حق نداره به خانوادم توهین کنه اونم به من سیلی زد منم همون لحظه ی سیلی محکم بهش زدم و خیلی عذر میخام بهش گفتم گمشو از خونم برو بیرون
بعدم با همسرم تماس گرفتم و خانوادم که خواستن بیان دنبالم و من رو ببرن که زن عموی همسرم و عموی همسرم اجازه ندادن و خانوادم رو آروم کردن و دیگه من باهاشون قطع رابطه کردم و تازه معنای آرامش رو فهمیدم😅