ب خودش چی بگم ک چی بشه وقتی هیچ اینده ای باهاش ندارم
خیلی خودشو میزنه ب اون راه از اولین روزی ک باهاش بودم همیشه حس واقعیشو نمیگفت یا سربسته میگفت نمیدونم چرا
همش دنبال کارو درسش بود و دوست نداشت زیاد ب کسی وابسته بشه کلا ادمی بود نمیشد روش حساب باز کرد خیلی راحت میتونست بگذره از همه چیز
حسی ب کسی نداشت زیاد حتی خانوادشم
اصلا وابسته هیچکس نبود منم اوایل اصلا بهش رو نمیدام طکری رفتار میکردم ک انگار یه دوست معمولیه برام بخاطر رفتارای خودش بود البته ک خودش همش میزد ب اون راه
فقط یه بار بهم گفت من هنوز شرایط ازدواج ندارم اینو بهت بگما منم هیچ وقت فکر نمیکردم از دستش بدم
اصلا این سخته برام ک دارم پیر میشم و تو بهترین سالهای عمرم نداشتمش این چیزا خیلی اذیتم میکنه
خیلی دلم پر بود ببخشید زیاد حرف زدم