از اول که بچم دنیا اومد همش از اینکه توی جمعی قرار بگیرم بچه گریه کنه و دیگران بهم استرس بدن و روی بچه عیب و ایراد بزارن ترس داشتم و دارم
نمیدونم چرا اینجوری هستم خودم از دست خودم خسته شدم
بچم الان سه ماه و نیمه هست دیشب رفتم خونه مادرشوهرم انقدر سر و صدا و وحشی بازی در آوردن بچم ترسید بچه جاریمم دوسالشه همش جیغ میزد بچم میترسید ، بعدشم همش جاریم بچشو میاورد نزدیک بچه ی من اونم دست نوزاد سه ماهه رومیگرفت فشار میداد مامانشم میگفت میخواد ناز کنه بزار بهش یاد بدم که باید نازش کنه و دوباره بچش از روی حسودی بچمو چنگ مینداخت ومیزد منم عصبانی میشدم نمیتونستم چیزی بگم…
آخر سر هم کلا بچم بدخواب شده بود و ترسیده بود همش گریه میکرد اونوقت هی میگفتن دلش درد میکنه بهش اینو بده اونو بده بخوره منم میگفتم من بچمو میشناسم میدونم الان بدخواب شده و توی این سر و صدا نمیتونه بخوابه باید بریم خونه از اون طرفم شوهر بیشعورم بلند نمیشد بیاد بریم نشسته بود با برادراش خوش گذرونی میکرد
خیلی اعصابم بهم ریخت به نظرتون من خیلی حساسم یا اینکه حق داشتم حرص بخورم؟؟