چن وقت پیش یه دعوای مضخرفی داشتیم سره هیچی زد سیاه و کبودم کرده بود ادعاشم میشه ک دوسم داره عاشقمه....بعد چند روز دیگ بخشیدمش دوباره مجدد امروز من پشت فرمون بود دم در مغازش رفتیم گفت خاموش نکن از بس اخلاقش گوهه ادم هول میکنه دیگ منم ماشینو خاموش کردم زد کلیدو دراور زد زمین شکست ...گفتم خاک تو سرت اره میری دیگه با عن میری زدی سوئیچو شکستی اومد یه مشتی زد تو بازوم ...دوس داشتم خفش کنم دوس دارم دیگ سر به تنش نباشه...امیدمو برا ادامه زندگی باهاش از دست دادم اصلا دیگ نمیخامش...نمیدونم واقعا بچه ها حالم خیلی بده فقط تا الان نشستم و گریه کردم...خداااا فقط خودش یه راهی جلوم بزاره ازش میخام بتونم جدا بشم ازش...انگار تو باتلاق گیر کردم بچه ها حالم خیلی بده خیلی واقعا تو راهی موندم چیکار کنم ...الان ک تایپ میکنم چشام پر اشکه دلم خونه فقط...جدیدا خیلی هااار شده
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.