خلاصه من اون دوره با این حرف که شوهرم خوش اخلاق و خوبه و دست و دلبازه گذروندم خوب بچه بودم خانوادمم که همه مثبت نگر و میگفتن خانوادشه دور نمیتونه بنداز و اینحرفا منم بیخیال میدشدم هم ضرر های مالی هم توهین های لفظی شون رو
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
اخرین باری که اومدن همسرمو بگیرن دیگ ترسید خونشون نرفت و موند خونه ما با کلی گریه و فلان و... من گفتم اینجور نمیشه باید زود ازدواج کنیم بریم یه سفر تمام مادرش گفت نه ارزو دارم و فلان انگار پسرش خیلی پول داشت
بعد ازدواج همه چی اروم بود. گاهی پدرش پول دستی میگرفت ازش یکم بحث میکردم چون واقعا خانوادش ول خرجن اگر ادم های خیلی نیازمند باشن میگفتم مشکلی نداره ول باز الان فکر میکنم به من مربوط نبوده اینحرفا و ارزش بحثو نداشته
همسرم گیر داد که من سنم میره بالا اعصاب بچه رو حتما ندارم و.. بیا زود بچه دار شیم منم گفتم اره خب این میگه من با خانوادم زیاد نشست و برخواست نمیکنم و ... نگو میخواسته که کلا یه کار کنه من از طلاق و اینجور حرفا بیام بیرون اگر مشکلی پیش اومد
حالا ما نامزد بودیم همسرم خرج خونشون میداد من اعتراض کردم به اینکه که چرا بعد یکسال چیزی جمع نکرده برا عروسی و وغیر... خانوادش گفتن اره فلانی ۵ساله نامزده کاش همون ۵سال نامزد میموندم واقعا
حالا الان یه وسیله ای از خانواده من افتاده بود دست مادرشوهرم یه چیز ارزشمند مادر شوهرم گفت دست منه بعد گفت نه نیست منم نخواستم به کسی بگم و ... چون در اخر همسرم و پسرم بد نام میشدن