سلام بچه ها
وااااای همین دوسه ساعت پیش سوار موتور نامزدم شده بودم و به خاطر همین دعواهایی که پیش اومده بود و حرفمون شده بود زیاد صبر نکرد که من درست چادرمو سرم کنم و راه افتاد که یهو چادرم رفت لای چرخ موتور و خوردیم زمین وااااای چشمتون روز بد نبینه خیلی بد بود کلا هردوتامون افتادیم پایین ولی خداروشکر چیزیمون نشد...خلاصه منم دیدم موقعیتش پیش اومده شروع کردم ننه من غریبم بازی و گریه کردم و ایناااا که دیگه یذره معذرت خواهی کرد و باهم حرف زدیم و آشتی کردیم دیگه تصمیم گرفتم که یه کاری نکنم دوباره دعوامون شه چون معمولا دعوا ها از من شروع میشه😐
به همه اونایی که عقد و نامزدن پیشنهاد میکنم اگه مثل من لجبازید و مغرورید بدونید بعضی وقتا یه اتفاقی می افته که هیچکس انتظارشو نداره ممکنه خدایی نکرده پشیمون بشید از رفتارتون ولی فایده نداشته باشه...امشب واقعا یه لحظه مرگ رو جلو چشمام دیدم چون ماشین پشت سری نزدیک بود از رومون رد بشه واقعا خدا بهمون رحم کرد...فهمیدم خدا مارو دوباره به هم دیگه هدیه داد دیگه میخوام دختر خوبی باشم😉شماهم باهم خوب باشید دوستون دارم