من دوره سوم راهنمایی بودم.بعدظهرا بعضی وقتا میرفتم کلاس ریاضی تقویتی.یه ساعتی بود که خیلی خلوت بود.تو کوچمون.یه موتوری اومد از پشت زیر باسنمو گرفت.تا مدتها صدای موتور میشنیدم به پشت نگاه میکردم
هرکی امضامو دید لطفا برای حل مشکلاتم یه صلوات بفرسته
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
توراه مدرسه یه پسره خونشون همونجا بود هرروز متلک مینداخت محل نمیزاشتم.اخر سال ک رفتم کارناممو بگیرم اومده بود سرراه.از جلوش رد شدم شدم.گفت مردم ریدن عنش مونده واس ما
دبیرستان بودم بادوستم بودیم یه پسره بهم گفت خشگله یه بوس میدی منم یه پسره لات داشت از کنارمون رد میشد گفتم اتفاقا اون آقام دیروز به خواهرت همین حرفو زد خواهرتم عجب ماچی بهش داد تا دم مدرسه دنبالمون کرد
يه بار با ابجيم رفتيم بيرون دوتا پسره با ماشين ميومدن دنبالمون شب بود تاريكم بود يهو سرشو از شيشه اورد بيرون قيافش مثل حبس كشيده ها بود گفت دوس پسر قاچاق فروش با خدمات پس از فروش نميخواي😑منو ابجيم گفتيم اييييي😖فرارررر كرديم