یه خاطره بگم از زمان دانشگاه که یک ماه حموم خوابگاه خراب بود اقا سرویس دانشگاه هر شب میومد ما رو میبرد حموم بیرون
کار ندارم تمام بچه ها با لگن و کیسه و لیف داخل سرویس می رفتن از اون ورم پسرای موتوری شهرم دنبال سرویس چون شهرش کوچیک بود همه فهمیده بودن😆😆😆
اقا یه شب راننده سرویسه از دست این پسرا قاطی کرده بود با عصبانیت به سرپرست خوابگاه گفت
من دیگه عمرا بیام اینا رو ببرم حموم هر شب هرشب من میبرمشون حموم😆😆😆
اقا کل اتوبوس رفت رو هوا دخترا همه گفتن اختیار دارید کی گفته شما زحمت بکشین خودمون هر شب میریم😆😆😆😆