2821
2789
عنوان

داستان زندگی من

168 بازدید | 13 پست

چشم شوهرش ضعیف بود پسرش به دنیا اومد خواهرش افسرده برادرش تنیل خانواده مرفه و مادر بی تفاوت داشت آخرشم میدونم که پسرش الان هفده سالشه و مادر آلزایمر داره و خواهر سالمندان رفته و برادرش فوت شد 

ولی یکه میاد بگه که قسمت اصلی داستان چی بود؟

خلاصه بگه 

وا یعنی واقعا یکی نیست؟


      خدایا دوست دارم

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

حیف شدمنم بچمو میخابوندم مجبور شدم خاموش کنم گوشیو .کاش یکی بیاد تعریف کنه چیشد

آخرش که گفتم ولی ماجرای اصلی داستان اصلا چی بود 

      خدایا دوست دارم
تا اونجا که داداشش گذاشتن آمبولانس بعدش تاپیک ترکیدبعدش چی شدشما نمیدونی؟

آخرش رو نوشتم تو متن تاپیکم چرا گذاشتن آمبولانس اصلا ماجرای پزشکی قانونی سر چی بود؟

      خدایا دوست دارم
آخرش که گفتم ولی ماجرای اصلی داستان اصلا چی بود

من چیزای ک گفتیو هم بشون نرسیدم تازه داشتم میخوندم .رسیدم اونجایی ک گفت چشم همسرم ی بیماری داره همین دیگه بقیشو نخوندم 

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز