2821
2789
عنوان

داستان زندگی من

168 بازدید | 13 پست

چشم شوهرش ضعیف بود پسرش به دنیا اومد خواهرش افسرده برادرش تنیل خانواده مرفه و مادر بی تفاوت داشت آخرشم میدونم که پسرش الان هفده سالشه و مادر آلزایمر داره و خواهر سالمندان رفته و برادرش فوت شد 

ولی یکه میاد بگه که قسمت اصلی داستان چی بود؟

خلاصه بگه 

وا یعنی واقعا یکی نیست؟


      خدایا دوست دارم

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

حیف شدمنم بچمو میخابوندم مجبور شدم خاموش کنم گوشیو .کاش یکی بیاد تعریف کنه چیشد

آخرش که گفتم ولی ماجرای اصلی داستان اصلا چی بود 

      خدایا دوست دارم
تا اونجا که داداشش گذاشتن آمبولانس بعدش تاپیک ترکیدبعدش چی شدشما نمیدونی؟

آخرش رو نوشتم تو متن تاپیکم چرا گذاشتن آمبولانس اصلا ماجرای پزشکی قانونی سر چی بود؟

      خدایا دوست دارم
آخرش که گفتم ولی ماجرای اصلی داستان اصلا چی بود

من چیزای ک گفتیو هم بشون نرسیدم تازه داشتم میخوندم .رسیدم اونجایی ک گفت چشم همسرم ی بیماری داره همین دیگه بقیشو نخوندم 

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز