2777
2789
عنوان

فردا تولد پسرمه

1203 بازدید | 45 پست

پسرکوچولو مامان تولدت تو آسمونا مبارک 

ای کاش بودی و برات تولد میگرفتم ای کاش روزای تولدت اینقدر حالم خراب نبود 

حسرت بغل کردنت 

بوسیدنت تو دلم مونده 

با اینکه ۲ساله رفتی  ولی داغت همچنان برام تازه 

نمیدونم خودمو چجوری آروم کنم 😭😭😭

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

برای آرامش دل استارتر عزیز سه صلوات هدیه به ساحت مقدس صاحب الزمان عج

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 

تو بیمارستان بستری بود پرستارا رفتن بهش شیر بدن شیر پریده تو گلوش و خفه شد😭

الهییییی بگررررردم .خدا بهتون صبر بده، خیلی سخته 

آن اشاالله هر مادری ، روی بچه دید،هیچ‌وقت داغشو نبینه

چون تو رو دارم ، همه دارم🤩دگرم هیچ نباید🤷‍♀️
تو بیمارستان بستری بود پرستارا رفتن بهش شیر بدن شیر پریده تو گلوش و خفه شد😭

یا امام حسین 

پس پرستارا اونجا چکار میکردن که نتونستن بچه رو نجات بدن😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

درخواست دوستی نمیپذیرم
یا امام حسین  پس پرستارا اونجا چکار میکردن که نتونستن بچه رو نجات بدن😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭


من خودم بیمارستان نبودم خونه مامانم بودم هرروز براش شیر میبردم اونروز شوهرم کار داشت قرار بود شب بریم بعدازظهر رفت ملاقاتش و فیلم گرفته بود ازش برام فرستاد ساعت ۶غروب بهش زنگ زدن بچه حالش بد شده و داره بادستگاه نفس میکشه دقیقا ساعت ۶ساعت شیرش بود رفته بود بیمارستان دید تمامه دیگه 

شوهرم دوساعت بعدش به من گفت بچه داره با دستگاه نفس میکشه 

ولی پرستارا هیچکدومشون گردن نگرفتن 

وقتی رسیدم بیمارستان کلابچم  یه جسم سرد سرد بود که الکی فقط شیلنگ اکسیژن تو دهنش بود قلبش اصلا کار نمیکرد هی ضربانش میومد روی ۴۰هی صفر میشد 

دیگه برای همیشه از پیشمون رفت 

چه سختیایی که برای این بچه نکشیدم 

استراحت مطلق بودم دوماه تمام از جام بلند نشدم و خانوادم و شوهرم زیرم لگن میگرفتن غذا دراز کشیده میخوردم 

مامانم بنده خدا لگن آب میاورد سرمو از تخت اویز میکردم سرمو میشست و بدنمو هم با پارچه خیس دست میکشید 

روزای آخر بارداری بدنم همه پوست پوست شده بود لز بی حمومی 

دلم برای سختیایی که براش کشیده بودم میسوزه 

این همه زحمت کشیدم به راحتی کشتنش

من خودم بیمارستان نبودم خونه مامانم بودم هرروز براش شیر میبردم اونروز شوهرم کار داشت قرار بود شب بری ...

الهی خیر نبینن به حق فاطمه زهرا اشکم در اومد اول صبحی.کاش میتونستم بغلت کنم عزیزدلم.فرشته ات جاش توی اغوش خدا امنه.خیلی سختی کشیدی میفهممت .تاوان قلبتو پس بدن الهی😭😭😭💔

درخواست دوستی نمیپذیرم
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

مشاوره

123mmm | 2 دقیقه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز