مجبور شدم تاپیک بزنم
خانما ما دیشب خونه مادرشوهر بودیم گفت تولدت دوس داری چی برات شام درست کنم...منم گفتم ن دگ اینسری نوبت ماست دوساله شام ندادیم بهتون میخریم انشاالله( چون سگ داریم دعوت کنم نمیاین چیزی هم ببرم نمیخورن )
بعد گفت شوهرت با این وضع گناه داره گفتم دگ سگ داره باید بتونه خرج منم بده دگ تا کی دلسوزی
برگشت گفت اره ما دستمونو تا اینجا عسل کنیم بدیم گاز میگیرن ی سریا...
از قبلم با شوعرم مشکل داشت.جلو جاریم گفت
حالا نمیدونم منظورش من بودم یا شوهرم
شب اومدم بش پیام دادم ک ناراحت شدم اینجوری گفتید
ب من چ پسرتون چیزی نمیخرع بیاره مگه مقصر منم؟ منم خجالت میکشممم ..گفت منظورم پسرم بود تو نبودی گفتم من حساسم گفتم بدونید ک هر حرفیو نزنید
حالا منظورش کی بود؟
تو این ۷ سال خیلی وقتا تیکه انداخته بهم و گذشتم
الان ینی منو خرفرض کرده ؟
اینم بگم ی سری خوبه ی سری تیکه میندازه انگار دو قطبیه