قبلنا با شوهرم میرفتیم در حد توان
مثلا پنج کیلو موز میخریدم
کل شهر بیشتر به بچه های دست فروش یا سر چهارراه میدادم میگفتم همین الان بخور
یا به زنایی که بچه بغل گدایی میکردن
یادمه همونجا هم پوس میکردن میخوردن
خیلی وقته دیگه انجام ندادم....
یه سالم یه خانوم محترم کنار بازار جوراب میفروخت
تو نخش بودم
بعد چندبار دیدم دوتا دختراش هم میاره
مشخص بود نیازمنده و با شرف
نزدیک عید
ازش اجازه گرفتم
دست دختراش گرفتیم با شوهرم رفتیم یه دست کامل واسه هردو خرید کردیم
کوچیه گفت یه داداش دارم ده سالشع
واسع اونم گرفتیم
یه تومن هم تو پاکت دادم به خانومه
حدود ۳ سال پیش بود
اینقدر مودب بودن
هرچی میگفتم انتخاب نمیکردن میگفتن خاله هرچی خودت دوس داری
اینقدر با شوهرم اصرار کردیم تا انتخاب کردن