حدودا 5 سالم بود بابام ی رفیقی داشت چند باری اومده بود خونمون واسه تعمیر تلویزیون و آنتن و ماهواره
سیگاری بود بنده خدا
مادر منم خیلی روی بوی سیگار حساس بود این ک میرفت همه پنجره هارو باز میکرد
آقا یه سری این بنده خدا اومد خونمون منم از خواب بیدار شدم گفتم عههه بابا باز این علی رو آوردی اینجا مامان تو این سرما بخاطر سیگارش پنجره هارو باز میزاره سردم میشه😒
من😒
بابام😑
علی😑
مادرم😅
دیگه هم نیومد خونمون 😂